محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
704
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
يافت و تن و اندام وى درست و پاى درست و دست بر سر نهاده . هر گاه كه آن كشاورز دست وى از سر بازگرفتى ، زير آن دست جراحتى پديد آمدى و خون از وى همى دويدى . باز چون دستش بر سر نهادى خون باز ايستادى . مردمان از آن عجب داشتند و ندانستند كه آن چيست . عمر ندانست . از على بن ابى طالب رضى الله عنهما بپرسيد ، گفت : آن عبد الله بن تامر است كه ملك يمن [ a 127 ] يوسف ذو نواس صاحب الاخدود او را بكشت بدان چوب كه بر سر وى زد و سرش بشكست و خون آمد از وى ، يوسف اندر آن زمين او را به گور كرد ، و علىّ بن ابى طالب را پيغامبر عليه السّلام او را آگاه كرده بود . پس عمر بفرمود كه آن مرد را همچنان دست بر سر نهاده بگذاريد و خاك بر وى راست كنيد ، و بر آن سر گور منارهاى بنا كنيد تا هيچكس نيز گور او را باز نكند . همچنان كردند . پس آن ملك يوسف چون خلق را همه بكشت و بسوخت ، از نجران به يمن باز شد و پادشاهى از او به حبشه شد ، و ايشان بيامدند و ملك يمن بگرفتند . و سبب اين نيز بگوييم ان شاء الله تعالى .