محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

881

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ملكان باشد . س 6 تا پايان : نسخه ها از جهت داستان همانند و از جهت شيوهء نگارش متفاوت است . فا و فب : ندارد اين دو نسخه به احتمال . ص 105 س 1 : ص و صب : آن روز مهر روز بود از ماه مهر ، آن روز را مهرگان نام كردند و عيدى كردند بزرگ و داد و عدل بدين جهان اندر بگسترد و مهر نيكوى او به جهان اندر افتاد و افريدون به پادشاهى و ملك بنشست و كاوه را سپاه سالار خويش كرده و هر چه از بيرون پرده بود به دو سپرد و السلام . فا و فب : ندارد به احتمال اين دو نسخه . ص 106 عنوان : ص : قصّهء افريدون بن اتفيان ، صب : قصّهء شاه آفريدون بن آبتين . س 1 تا پايان : ص و صب : مضامين مشترك است و عبارتها ناهمگون . فا و فب : اين دو نسخه ندارد ظاهرا . ص 107 س 2 : ص و صب : نخستين ملكى كه به علم نجوم اندر نگريست او بود و به علم طب نيز رنج برد . س 3 تا پايان : مضمون با نسخهء اساس ما يكسان است از داشتن سه پسر و بخش كردن پادشاهى ميان آنان با عبارتى ديگرگون . فا و فب : ندارد اين دو نسخه . ص 108 س 1 : ص و صب : افريدون دختر ايرج به پسرش داد و نام اين دختر كوشك بود از ايشان دخترى آمد نامش روشنك ، و اين دختر را دخترى آمد نامش فروشنك . افريدون با اين دختر ببود او را دخترى آمد نامش ابرك و با اين دختر ببود پسرى آمد نامش مبشرفاع ( ؟ ) پس اين پسر با خواهر خويش ببود منوچهر بيامد ، و ديگر گويند افريدون با دختر ايرج ببود منوچهر آمد ، و اين پسر جرير گويد بدين كتاب اندر و حديث منوچهر بدين كتاب اندر بيايد پس از اين . فا و فب : اين دو نسخه ظاهرا ندارد . ص 109 عنوان : ص و صب : پادشاهى نمرود بن كنعان . س 1 : ص و صب : و اين نمرود بن كنعان بن كوش بن حام بن نوح بود و بتپرست بود . س 8 : ص و صب : پس او را پسرى آمد نامش ابراهيم خليل الله صلوات الله و سلامه عليه . س 11 : ص : هيچ پيغامبر نبود بر زمين مگر هود . فا و فب : ندارد اين دو نسخه .