محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

876

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ص 18 : ص و صب : برأفته و قبول معذرته و كونوا للَّه عابدين . س 25 : ص و صب : آن روز ماريه از مارى پسرى بزاد نيكو روى . فا و فب : به احتمال افتادگى دارد . ص 85 س 19 : ص و صب : بيك زبان گفتند در خور ميشى است دختر خواهد نبيرهء شاه كيومرث . فا و فب : به احتمال افتادگى دارد . ص 86 س 13 : ص : آهن به حكمت از كوه بيرون آورد . س 22 : ص و صب : زندان از آن وقت بازديد آمد . س 23 : ص و صب : شاد شد پس او را بفرمود كه كارهاى من همى ران و به زندگانى خويش خليفت كرد و ولى عهد كردش . پس مرگ . فا و فب : ندارد اين دو نسخه ظاهرا . ص 87 س 16 : ص و صب : گروهى مردمان گويند كيومرث آدم بود و دانا آن عجم ايدون گويند كه كيومرث از فرزندان مهابيل بن قينان بود . فا و فب : افتادگى دارد ظاهرا . ص 88 عنوان : فا : ذكر هوشنگ الملك ، چون هوشنگ به پادشاهى بنشست مردمان اختلاف كردند اندر نشستن وى . گروهى گفتند اين پسر كيومرث است كه او نبيرهء مهلائيل بود ، پسرزادهء آدم ، و هوشنگ پادشاهى زمين بگرفت و خلق را به خداى تعالى خواند و به دين مسلمانى باز آورد و داد كرد و جهان آبادان داشت ، و از او رعيّت آسوده بودند و مساجد و معابد را بنا افگند ، و نخستين كس وى بود كه درختان ببريد و از آن تخته ها ساخت تا درها كردند خانه را . او همو بود كه كانهاى معادن را پيدا كرد چون زر و سيم و پيروزه و آنچه بدان ماند و ياقوت و زمرّد و ديگر جواهر را پديد ( ؟ ) كرد . و از دريا مرواريد برآورد و به اهواز شهرى ساخت كه آن را شوشان خوانند ، و از چشمه ها آب بيرون آورد ، و آن فرشها كه بگسترند از هر جنس او ساخت ، و مويينه ها از ددان چون روباه و سمور و سنجاب و فيل و برطاس و آنچه بدان ماند او بپيراست و پوشيد و رسم او بود ، و سگان را به شكار بردن و با ايشان پيكار كردن هم او فرمود . و نيز گويند شارستان رى وى ساخته است ، و از نيكوسيرتى كه بود هر كس به دو اقتدا كردند . مغان گفتند كه او آتشپرست بود ، و جهودان گفتند دين ما داشت و از ما بود و چهار صد سال پادشاهى وى بودست ( بر روى رقم خط كشيده‌اند ) . عنوان : ص : خبر پادشاهى اوشهنگ ، صب : اندر پادشاهى اوشنگ بن سيامك . س 3 : ص و صب : بر دين مسلمانى بود .