محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

848

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

پادشاهى آزرمى دخت بنت پرويز چون آزرمى دخت به ملك بنشست ، عدل و داد كرد و كس را وزير خويش نكرد و پادشاهى خويش نگاه مىداشت به راى و تدبير خود . و در همه آل كسرى از وى نيكوروىتر نبود . و مردى بود اندر عجم بزرگوار ، با اصل و با مردى ، و اسپهبد بزرگ بود و پرويز او را اميرى خراسان داده بود ، نام او فرخ هرمز بود و او بر در پرويز خدمت مىكرد ، و پسرى بود او را رستم نام و به خليفتى خويشتن به خراسان فرستاده بود ، و وى آن رستم بود كه اندر عجم به عهد وى كس مردانه تر از وى نبود ، و از پس آنكه يزدجرد به ملك بنشست و عمر بن الخطَّاب رضى الله عنه سپاه فرستاد به عجم ، يزدجرد اين رستم را سپاهسالار كرد و با سپاه عجم پيش عرب فرستاد . و اندر همه عجم مرد از وى مردانه تر نيافت . و اين قصّه ها به جايگاه خويشتن گفته آيد ، و اين فرخ هرمز اسپهبد بزرگ و امير خراسان پدر رستم بود . آزرمى دخت را كس فرستاد كه چه باشد اگر تو به زن من باشى ؟ آزرمى دخت گفت : اگر پيش از اين گفته بودى بكردمى ، و اكنون ملكه نشايد كه شوهر كند بآشكارا ، و مرا تو اندر كار ملك فريضه به كار مىبايد ، و من نيز ترا خواهانم ، پس اگر خواهى من امشب با تو جمع شوم . چون شب تاريك شود به در من آى تا من امير حرس را بگويم كه مرا با تو تدبيرى است اندر كار ملك تا ترا پيش من آورد و من امشب با تو شادى كنم .