محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

822

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

از لشكر عجم او كشته شد ، و هانى و لشكر عرب شادى كردند و فال زدند مر ظفر را ، و آن روز حرب كردند . و اندر عجم تير اندازان بسيار بودند ، به تير بسيارى از عرب بكشتند . و عجم تشنه شدند و آب نيافتند و صبر همى كردند تا شب اندر آمد . هر دو لشكر فرود آمدند . و اين قيس بن مسعود كه با اياس بود ، دلش با هانى بود از بهر آنكه قرابت بودند ، خواست كه ظفر ايشان را بود . پس به شب اندر سوى ايشان كس فرستاد و هانى و حنظله و جملهء عرب را گفت : كه ما را دل با شما است و مىخواهيم كه ظفر شما را بود نه اياس را و نه عجم را كه ايشان بيگانه‌اند و شما قرابت ، و ليكن سوى شما به زينهار نتوانيم آمدن كه ندانيم ظفر كه را بود ، آن دوستتر داريد كه امشب بگريزيم تا عجم هزيمت شوند يا آن خواهيد كه فردا چون صف حرب راست شود و حرب در پيوندد ، ما پشت دهيم و روى به هزيمت نهيم تا جملگى حيران و عاجز شوند و ايشان نيز هزيمت روند ؟ هانى و حنظله گفتند : ما آن خواهيم كه فردا در صف حرب هزيمت شويد . و عرب بدين خبر شادى كردند و فال زدند بر كشتن هامرز سالار لشكر عجم . و عجم را كتابى است بيرون از اين اخبار و بيرون از اين كتاب تاريخ ، و آن را كتاب الفال خوانند ، هر چيزى كه اندر ايّام عجم فال كرده‌اند آن جايگاه ياد كرده است ، و اندر اين معنى ايدون گفته است كه كسرى هامرز را بدين حرب فرستاد و به نام او فال كرد و گفت : بايد كه ظفر ترا بود بر آن سپاه كه با هانى گرد آمده است . و هانى به زبان پهلوى و پارسى آن بود كه بنشين ، و ملوك عجم و اكاسره اين زبان گفتندى . و هامرز آن بود كه برخيز . پس كسرى بدين فال كرد و گفت هامرز را كه نام تو ايدون است كه برخيز و معنى نام تو آن است كه برخيز و نام دشمن تو آن است كه بنشين ، و اكنون بايد كه تو برخيزى و ظفر ترا بود . و خود اين فال راست نيامد و نخست هامرز كشته شد . پس لشكر عرب چون پيغام قيس بن مسعود بشنيدند ، بر حرب حريص شدند و دل بر مرگ نهادند كه فردا جان را بزنيم . پس حنظله هانى را گفت كه فردا پانصد مرد در كمينگاه نشانيم ، جايى كه كس نبيند ، و ما به حرب شويم و حرب در پيونديم ، پس