محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
823
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
ايشان خويشتن را بر عرب افگنند تا مگر هزيمت شوند . هانى مردى را گفت از بنى بكر ، نام وى يزيد بن حمار ، و او را پانصد مرد داد و به كمينگاه فرستاد . و اين حرب بدان وقت بود كه پيغامبر ما صلى الله عليه به مدينه آمده بود و هجرت كرده ، و با مشركان مكّه روز بدر حرب كرده بود و ظفر او را بوده . و هانى و حنظله با همه سپاه گفتند كه شنيديم كه از عرب پيغامبرى بيرون آمده است نام وى محمّد ، و او را دو سه حرب بوده است ، و مىگويند هر كه نام او بر حاجتش روا مىشود ، و كسى كه در بيابان مستهلك مىشود يا شترى يا چيزى گم مىشود و نام اين محمّد مىبرد باز راه مىيابد . شما فردا بدين حرب نام محمّد علامت داريد تا نصرت ما را بود . پس چون روز ديگر صف بركشيدند لشكر هانى بانگ كردند و گفتند : محمّدنا منصور . پارسى چنان بود كه محمّد با ما است و نصرت و پيروزى ما را بود . پس چون بگفتند ، حنظله بفرمود كه حمله كنيد . لشكر هانى بجمله حمله كردند و خويشتن را بر لشكر عجم زدند ، و آن پانصد مرد نيز كمين بگشادند و بانگ كردند كه محمّدنا منصور ، و آن لشكر عرب كه با اياس بودند هزيمت شدند و اياس تنها بماند . عجم چون هزيمت بشنيدند ، و خود از تشنگى بىطاقت شده بودند و دلشكسته ، چون آن پانصد مرد كمين بگشادند ، عجم را اندر ميان گرفتند و شمشير اندر نهادند [ b 149 ] از پيش و از پس . عجم روى به هزيمت نهادند و عرب از ايشان همى كشتند ، تا چندانى كشته شد از لشكر عجم كه به هيچ حرب چندان كشته نشده بودند ، و عرب از عجم داد بستد . و اندر آن ساعت كه اين حرب مىكردند ، جبريل عليه السّلام پيش پيغامبر صلى الله عليه و سلم نشسته بود و حديث حرب ايشان همى كرد كه عرب به حرب اندر به نام تو شمشير همى زنند و نام تو به علامت كردهاند ، و خداى عزّ و جلّ عرب را بر عجم نصرت داد . و از مدينه تا ذى قار بسيار منزل بود ، جبريل عليه السّلام پر خويش دراز كرد از مدينه تا ذى قار و همه حجابها دور كرد ، چنان كه هيچ حجاب نماند تا پيغامبر عليه السّلام آن حربگاه بديد و در هر دو صف ايشان نگاه همى كرد ، و ياران همه نشسته بودند . چون عجم شكسته شدند ، پيغامبر عليه السّلام گفت :