محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
821
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
زنهار بسپاريم هرگز تا ما باشيم اندر ميان عرب سر بر نتوانيم آوردن ، و تا جهان باشد از اين عار نرهيم . اگر بگريزيم يكى آنكه عارى عظيم باشد بر ما و ديگر آنكه باديه است و همه هلاك شويم ، و ديگر آنكه رهگذر ما بر بنى تميم است و ميان ما و ايشان عداوتها است ، ما را همه بكشند . ما را جز حرب كردن روى نيست . سوى اياس رسول فرستادند و گفتند : ما حرب خواهيم كردن ، تو نيز حرب را بياراى كه چون در حرب كشته شويم دوستتر داريم از آنكه در باديه هلاك شويم از تشنگى يا خويشتن را در دست دشمن اندازيم . و در آن شب حنظلة بن ثعلبه رشته هاى هودج را پاك ببريد از بهر آنكه سپاه هانى به تابستان به ذى قار بودندى و زن و عيال آنجا داشتندى ، چنان كه رسم عرب است ، اندر عماريها و هودجها . و آن رسن كه عمارى به دو بندند به تازى وضين خوانند . و حنظله آن رسنها را ببريد تا عرب بيكبار دل بر حرب نهند . و حنظله را مقطَّع الوضن لقب كردند . و هانى آن شب چهار صد اسب و چهار صد زره و جوشن بر قوم خويش ببخشيد و گفت : اگر ظفر ما را بود باز جاى نهيم و اگر ما را بكشند و ظفر ايشان را بود اين نيز همه [ a 149 ] هلاك شود اوليتر باشد . چون دگر روز بود ، هر دو سپاه صفها بركشيدند و ميسره راست كردند ، و اياس ميمنهء خويش هامرز را به پاى كرد با عجم ، و ميسره هرمز خراد ، و خود اندر قلب بايستاد ، و هانى بر ميمنهء خويش زيد بن قاسم الشيبانى را به پاى كرد ، و او مهتر بنى بكر بود ، و بر ميسره حنظلة بن ثعلبه را به پاى كرد ، و او مهتر بنى عجل بود ، و خود اندر قلب بايستاد . و نخستين كسى كه خود از ميمنهء اياس بيرون افگند و به ميان صف بايستاد ، هامرز بود و مبارز خواست به زبان پارسى بانگ كرد كه مردى به مردى . يزيد بن سهل بر ميسرهء هانى بود ، گفت : ما تقول هذا الكلب . يكى را پرسيد كه اين سگ چه مىگويد ؟ [ گفتند مىگويد : ] رجل برجل قد انصف و عدل . پس مردى از لشكر هانى خويشتن را بيرون افگند پيش هامرز ، نام وى برد بن حارثهء يشكرى ، مردى مردانه و دلير اندر حرب ، و با يك ديگر بگشتند . پس برد هامرز را شمشيرى بزد بر كتف راستش و يك نيمهء تن وى جدا شد و هامرز از اسب بيفتاد و بمرد ، و نخستين كسى