محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

801

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

پادشاهى پرويز از پس گريختن بهرام شوبين گفتا چون پرويز فتحنامه نوشت سوى قيصر ، از ثياطوس و سپاه روم بسيار آزادى كرد . قيصر شاد شد و پرويز را دستى خلعت فرستاد از خاصّهء جامهء خويش ، ديباى نسيج و بر وى چليپاها نقش كرده . كسرى آن خلعت پيش مردمان اندر باز كرد و همه را بنمود . ثياطوس گفت : اى ملك ! اين خلعت را اندر پوش تا سپاه و رعيّت ترا ببينند . كسرى گفت : بر اين جامه چليپا است ، و اگر من اندر پوشم سپاه من پندارند كه من ترسا شدم و بر من بشورند . ثياطوس گفت : اگر نپوشى قيصر را خوار داشته باشى و حقّ وى بر تو نه چنين واجب است . كسرى موبد را بپرسيد كه چه گويى ؟ موبد گفت : مردمان دانند كه تو دين خويش دست باز ندارى ، اگر اين جامه يك زمان بپوشى تا مردمان ببينند و حقّ قيصر بگزارى و ثياطوس را با همه روميان شاد كنى روا باشد . كسرى ديگر روز طعام بساخت و مهمانى بزرگ بكرد و همه سپاه عجم و روم بخواند . پس چون به خوان بنشستند كسرى آن جامه اندر پوشيد و پيش مردمان بيرون آمد و بر سر خوانها همى گشت ، و مردمان طعام همى خوردند ، و بندوى و ثياطوس و بسطام بر پاى بودند . مردمان با يك ديگر همى گفتند كه همانا كسرى به دين قيصر اندر شد كه اين جامه با چليپا اندر پوشيد . بندوى نرم نرم پرويز را گفت : مردمان همى چنين گويند ، بر سر خوان بايست [ b 145 ] و كارد و زمزم بستان و باژگير تا بدانند كه تو از