محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

797

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

شبانگاه بازگشتند . ديگر روز همچنان برخاستند و به حرب ايستادند و همچنان بسيار كس كشته شدند ، پس سديگر شب پرويز روميان را كس فرستاد كه شما فردا بياساييد تا اين بيست هزار سوار عجم حرب كنند . و ايشان را مهترى بود نام وى موچيل الارمنى ، از سرهنگان عجم بود . ديگر روز پرويز او را گفت : برو و امروز حرب كن . برفتند و حرب كردند و بسيار خلق از هر دو روى كشته شدند و شب بازگشتند . بهرام سوى پرويز كس فرستاد كه فردا حرب ميان ما هر دو است ، تن به تن ، يا من ترا بكشم يا تو مرا . پرويز اجابت كرد و گفت : نعم و كرامة . ديگر روز بندوى و بسطام گفتند : ما نپسنديم كه تو به حرب بهرام شوى . پرويز گفت : چه باشد اگر وى مرا بكشد ؟ من از خويشتن برهم و شما نيز از ما برهيد كه دير شد تا شما از من به عذاب اندرايد . هر چند خواهش كردند سود نداشت . و روز ديگر صفها راست كردند . بهرام از لشكر خويش بيرون آمد و پرويز را آواز داد و گفت : اگر ملك خواهى بيرون آى . پرويز بيرون آمد و مر يك ديگر را حمله كردند . بهرام خويشتن بر پرويز افگند و خواست كه ضربتى زندش ، پرويز از پيش وى بگريخت . خواست كه با لشكرگاه خويش شود ، بهرام پيش وى آمد و راه بر وى بگرفت . پرويز به ميان دو لشكر اندر بماند ، سر بيرون نهاد و بتاخت . چون به نزديكى كوه رسيد ، بهرام بانگ كرد كه يا حرام زاده كجا شوى ؟ ! پيش كوه و از پس شمشير ! پرويز از اسب فرود آمد و اسب را دست بازداشت و سلاح بيرون كرد و سر به كوه برنهاد . بهرام چون نزديك كوه رسيد ، فرود آمد از اسپ و سر از پس پرويز به كوه بر نهاد . چون پرويز به نيمهء كوه رسيد بماند بر كوه بلند و نتوانست برشدن . بهرام به دو نزديك رسيد و كمان را به زه كرد كش به تير زند . كسرى سر سوى آسمان كرد و گفت : يا ربّ ! دانى كه بر من همى ستم كند ، مرا فرياد رس از اين ستمگاره . نيرويى به تن پرويز اندر آمد و بشتافت و به سر كوه برشد ، تا بهرام كمان به زه آورد ، پرويز از چشم وى ناپديد شده بود . بهرام خواست كه به سر كوه برشود ، نتوانست برشدن . و مغان گويند فريشته‌اى بيامد و دست پرويز بگرفت و او را بر سر كوه برد ، و اين