محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

792

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

زين فرو گرفتند و به گياه بردند . ما ترسيم كه كس آيد به طلب ما . اياس گفت : تا اندر اين حى باشى ايمن باش . پرويز تبسّم كرد و گفت : يا اعرابى ! اگر از پس ما كسى آيد اين حى با ايشان كجا برآيند ، ما را زود چيزى بده تا بخوريم و برويم . اياس كاسه‌اى پر از پست كرد و خرما و پيش ايشان نهاد و گفت : بخوريد تا نان برسد . ايشان لختى از آن بخورند . پس بفرمود تا آرد خمير كردند و بپخت چنان كه اشتربانان پزند به بيابانها كه به زمين اندر چاه كنند و آتش بر كنند ، و آن خمير بزرگ آنجا اندر نهند و آتش بر زبر آن كنند تا بپزد . و بره‌اى بكشت و بريان كرد و پيش ايشان آورد تا بخوردند و سير شدند و بخفتند تا شب . پس چون شب اندر آمد خواستند كه بروند ، اياس بن قبيصه گفت : از ايدر تا به آبدانى سه روزه راه است و شما را چاره نيست از طعام [ b 143 ] سه روزه و دليلى كه با شما تا به آبادانى بيايد و ستوران آسوده كه اين ستوران شما مانده شده‌اند . پرويز گفت : كه دهد ما را اين چنين زاد و ستور ؟ اياس گفت : من دهم ، امشب ايدر بخسبيد تا بامداد اين همه من نيكو كرده باشم . پرويز با ياران آن شب آنجا بخفتند . اياس بفرمود تا سه گوسپند بكشتند و بپختند و سه نان بزرگ اندر ميان انگشت كردند بزرگ ، و دوازده اشتر جمازه بياوردند و بر ده اشتر ايشان را برنشاند و بر يكى خويشتن برنشست و بر يكى طعام بر نهاد و غلامى برنشاند و برفت ، و هر روزى يكى نان و يكى گوسپند همى دادشان تا روز سديگر به آبادانى رسيدند . پس بر اسبان خويش بر نشستند و اشتران بر اياس دادند . پرويز او را گفت : تو به جاى من نيكويى كردى و ما را سير كردى ، بايد كه چون من از در ملك روم بازگردم و اين ملك باز من آيد سوى من آيى تا ترا مكافات كنم . اياس گفت : ما عرب چون كسى را طعام دهيم از وى مكافات چشم نداريم و به طلب آن نشويم ، و ليكن اگر ملك باز تو آيد و تو به ملك بنشينى ، من بيايم و حقّ تو بگزارم . پرويز خجل شد از آن سخن كه گفته بود . اياس بازگشت و به حى خويش شد . و ايشان به رقه فرود آمدند ، و آن اندر دست ملك روم بود . ايمن شدند و سه روز بودند آنجا و بياسودند . پس از رقه برفتند ، به راه اندر صومعهء راهبى ديدند ، به در آن صومعه فرود آمدند