محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

30

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

از آنجا دستورى خواهد ، گويد يا رب چه فرمايى از كدام سوى برآيم ، از سوى مشرق يا مغرب ؟ پس خداى عزّ و جلّ جبرئيل را بفرمايد تا يك حلَّه از نور عرش بر وى افگند ، و او را آن فريشتگان كه بر وى موكّلاند بيارند به مشرق ، و از آنجا برآرند همه شبى همچنين . تا آنگاه كه خداى تعالى خواهد كه از سوى مغرب برآيد و جهان ويران شود . چون آفتاب دستورى [ a 6 ] خواهد وقت سپيده دم ، دستورى نيابد . سه روز همچنان بماند . پس روز چهارم او را فرمايد كه از آن سوى كه فرو شدى برآى ، و آن حلَّه از نور عرش بر او نيفكنند و او را نور و ضيا نبود . پس از سوى مغرب بر آيد و روز چهارم بامداد سياه گشته ، و تا ميان آسمان بيايد تا همه خلق او را ببينند ، پس باز به مغرب فرو شود ، و او را هيچ روشنايى نبود . و در توبهء خلق اندر بندند و نيز از كس توبه نپذيرند . و از آن گاه تا رستخيز بس روزگار نمانده بود . ابو ذر گفت يا رسول الله ، پس خبر ماه چيست ؟ فرو شدن او كجا بود ؟ گفت همه بدين چشمه فرو شود و همچنان آسمان آسمان همى شود تا به زير عرش خداى را سجده كند . چون وقت بر آمدن بود ، همچنان دستورى خواهد . او را دستورى دهند تا از سوى مشرق بر آيد ، و جبرئيل يكى حلَّه از نور كرسى بر او افگند ، از بهر آن نور ماه از آفتاب كمتر است كه حلَّهء آفتاب از نور عرش است و آن ماه از كرسى . ابو ذر گفت : بلال بانگ نماز كرد و پيغمبر عليه السّلام حديث ببريد و اندر مسجد شد و نماز كرد و هيچ ديگر نگفت .