محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

29

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

هزار سال ديگر همچنين بود . پس اين فلك بگشتن گرفت و اين ستارگان در سير آمدند و هفت هزار سال عمر نهاد اين جهان را ، باز همه ويران كند . پس آنگه قلم بيافريد ، تا رستخيز كه اين جهان ويران شود چهارده هزار سال باشد . هفت هزار سال به آفريدن اندر و هفت هزار سال به نگاه داشتن اندر . پس فرمود ، قوله تعالى * ( جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَالْقَمَرَ نُوراً 10 : 5 ) * . گفت من آفتاب را ضيا آفريدم و ماه را نور آفريدم ، و نور كمتر بود از ضيا ، وضو عام بود بيشتر و نور خاصّ بود كمتر ، و جايى ديگر ايدون گفت : * ( وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً 71 : 16 ) * ، * ( وَقَمَراً مُنِيراً 25 : 61 ) * . آفتاب را گاهى ضو و ضيا خواند و گاهى چراغ خواند ، و ماه را هر كجا ياد كرد نور خواند ، پديد آمد كه ماه كمتر است و آفتاب را روشنايى بيشتر از بهر آن كجا گفتيم كه خداى عزّ و جلّ روشنايى ماه را محو كرد چنان كه گفت : * ( فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ 17 : 12 ) * . پس جبرئيل عليه السّلام بفرمود تا پر بر روى ماه ماليد تا روز از شب پديد آمد و شمار سال و ماه پديد آيد . و اين سياهى بر روى ماه اثر پر جبرئيل است ، و اين خبر گذشت اندر اين كتاب . اكنون علما اختلاف كردند اندر اصل آفتاب و ماه كه خداى ايشان را از چه آفريد . گروهى ايدون گفتند كه ايشان را از آتش آفريد و به آخر باز آتش شوند . و گروهى گفتند از نور عرش آفريد ، و حديثى روايت كرده است عبد الله بن عبّاس رضى الله عنهما بدين باب اندر از پيغمبر عليه السّلام كه اوّل آفتاب و ماه چه چيز بود ، و هر روزى كه فرو شوند [ كجا فرو شوند ] و چون برآيند از كجا بر آيند . و نيز ابو ذر غفارى رضى الله عنه از پيغمبر عليه السّلام روايت كند كه يك روز نشسته بودم در خدمت پيغمبر عليه السّلام وقت آفتاب زرد . چون آفتاب فرو خواست شدن ، من گفتم يا رسول الله ، اين آفتاب كجا فرو شود و از كجا بر آيد هر روز . پيغمبر عليه السّلام گفتا يا ابا ذر ، اين آفتاب به گوشهء آسمان فرو شود به چشمه‌اى از آب گرم چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت : * ( * ( وَجَدَها تَغْرُبُ في عَيْنٍ حَمِئَةٍ 18 : 86 ) * . ) * گفتم يا رسول الله ، از آنجا كجا شود ؟ [ گفت ] آسمان به آسمان فرو همى شود تا زير عرش ، و به زير عرش سجده كند خداى را عزّ و جلّ ، و تا وقت سپيده دم بباشد ، پس