محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
28
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
گفت ، قوله تعالى : * ( فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ 2 : 29 ) * . و چون هفت آسمان راست كرد و به هر آسمانى كار او تمام كرد و آفتاب و ماه بيافريد و هر فريشتهاى را جايى پيدا كرد كه هر گروهى را به كدام آسمان باشند . * ( وَزَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا 41 : 12 ) * . گفت ستارگان را به آسمان فروزان كردم تا زينت بود اين آسمان را تا خلق بنگرند از زمين بر آسمان ببينند . چون كار آسمانها تمام شد اين آب از زير آسمان از هيبت خداى عزّ و جلّ بجوشيد و كف بر آورد و گرد آمد به ميان جهان آنجا كه خانهء كعبه است امروز ، و خداى عزّ و جلّ از آن كف دريا زمين آفريد و باز كشيد چنان كه گفت ، قوله تعالى : * ( وَالأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها 79 : 30 ) * . و اين همه زمينها يك لخت بود چنان كه آسمان . پس به نظر هيبت خداى هفت شد همچون آسمانها چنان كه به قرآن اندر ياد كرد و فرمود : * ( أَ وَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَالأَرْضَ كانَتا رَتْقاً 21 : 30 ) * . گفت نديديد كافران . معنى نديديد اينجا دانستن است . گفت ندانستيد كافران كه اين زمينها و آسمانها يك لخت بود ، پس من آسمانهاى يك لخت به هفت كردم . و زمين را ، همچنانكه فرمود : * ( الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَمن الأَرْضِ مِثْلَهُنَّ 65 : 12 ) * . پس چون زمين را به هفت پاره كرد و بر روى آب نهاد و از هر زمينى چشمه هاى آب برآورد ، چنان كه گفت : * ( أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَمَرْعاها 79 : 31 ) * . گفت از زمين آب بر آورد و نيز گياه بيرون آورد ، و اين زمينها بر روى آب بر پشت ماهى بنهاد ، و آن ماهى به آب اندر است ، و آن آب بر سنگى ، و آن سنگ بر كف فريشتهاى برست به هوا اندر معلَّق ، و پاى بر هيچ جاى نانهاده تا آن ماهى نپندارد كه زمين بر پشت وى است يا او همى دارد ، و ليكن زمين بر پشت من آن كس همى دارد كه پاى فريشته را بر هواى بر نگاه مىدارد . پس چون آن ماهى بر خويشتن بجنبيدى اين زمين بر پشت او بلرزيدى . و خداى عزّ و جلّ دانست كه اين خلق عيش نتواند كردن بر زمين لرزان ، آنگاه اين كوهها را بيافريد و ميخ زمين ساخت ، چنان كه گفت : * ( وَالْجِبالَ أَرْساها 79 : 32 ) * ، و ديگر گفت : * ( وَالْجِبالَ أَوْتاداً 78 : 7 ) * . اين كوهها را ميخ زمين خوانده است تا نلرزد و خلق بر پشت او بتوانند بودن . و اين همه را به شش هزار سال آفريد و شش روز آن جهانى بود و روز هفتم