محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

58

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

برو و هر چه توانى كردن بكن كه تو خود هيچ چيز نتوانى كردن ، نبينى كه مر بندگان را گفت : * ( اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّه بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ 41 : 40 ) * . هر چه خواهيد كنيد كه خداى تعالى داند . اين نه امر رضا بود و ليكن اين را امر وعيد خوانند ، و معنى اين بود كه مكنيد و اگر كنيد نپسندم و شما را عقوبت كنم . و خداى عزّ و جلّ مر ابليس را همين گفت ، نه آن گفت بندگان مرا بخوان و از راه ببر . گفت شو و هر چه بتوانى كردن بكن كه تو خود چيزى نتوانى كردن . چنان كه مرّد اين گويد كه هر چه سوار و پياده بود ، بدين كار افگندم و او را نه سوار بود و نه پياده ، و ليكن معنيش آن بود كه تو خود چيزى نتوانى كردن اندر اين كار كه همى ظنّ برى . پس بيشتر فرزندان آدم ظنّ ابليس راست كردند و او را متابع شدند مگر گروهى اندك ، و ايشان آن مؤمناناند و آنكه متابع پيغمبران و حق شدند و آنكه متابع شيطان شدند . چنان آمد كه ابليس گمان برد و خداى عزّ و جلّ به قرآن اندر ياد كرد و گفت : * ( وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّه فَاتَّبَعُوه إِلَّا فَرِيقاً من الْمُؤْمِنِينَ 34 : 20 ) * . گفت : ابليس ظنّ بكرد تا اين خلق او را متابع شوند . بيشتر ايشان ظنّ وى راست كردند و او را متابع شدند مگر گروهى اندك از مؤمنان كه ظنّ ابليس به دروغ كردند و او را متابع نشدند و فرمان حق تعالى كردند ، و خداى عزّ و جلّ چنين گفت : * ( وَما كانَ لَه عَلَيْهِمْ من سُلْطانٍ إِلَّا لِنَعْلَمَ من يُؤْمِنُ بِالآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها في شَكٍّ وَرَبُّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ 34 : 21 ) * . ابليس را بر آن خلق سلطانى نبود و نه چنانست كه وى كسى را به ستم از راه تواند بردن تا آن كس خود نخواهد ، و او را بر ايشان مسلَّط نكردم بدانچه خواهد اگر ايشان نخواهند . و آنكه فرمود شيطان را كه شو ، هر چه خواهى كردن بكن ، از بهر آن گفت تا پديد آيد كه آن كس كه به رستخيز بگرود كدام است و آنكه به شك شد كدام است ، و آن كس كه فرمان حق كند كدام است و آن كس كه ابليسى را متابع شد كدام است . و علما و مفسّران تأويل اين آيت چنين گفتند كه من ياد كردم تا كس نينديشد كه خداى عزّ و جلّ ابليس را مسلَّط كرد بر خلق ، تا وى را فرمود بندگان مرا از راه ببر . از اين انديشه به توحيد نقصان آيد و زيانكار شود .