محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

47

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

پرسيد و آدم از خداى عزّ و جلّ شكر و آزادى گفت و تسبيح كرد مر خداى را . ابليس گفت : مرا غم شما است كه خداى شما را از بهشت بيرون خواهد كردن . آدم گفت : تو چه دانى ؟ ابليس گفت : اين درخت كه شما را از خوردن آن نهى كرد ، آن را درخت جاودانه خوانند و هر كه از اين درخت بخورد جاودانه ايدر بماند ، چنان كه خداى تعالى اين حال را به قرآن اندر ياد كرد و ايدون گفت : * ( فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما من سَوْآتِهِما وَقال ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِه الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا من الْخالِدِينَ . وَقاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ 7 : 20 - 21 ) * . و خداى عزّ و جلّ اين سخن او را وسوسه همى خواند ، ايشان را وسوسه كرد تا از آن لباس كه بر ايشان بود عريان شدند . و جاى ديگر گفت : * ( يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لا يَبْلى 20 : 120 ) * . گفت : يا آدم ترا راه نمايم به درختى كه چون بخورى جاودانه ايدر بمانى . و بسيار بگفت . و آدم همى گفت من فرمان خداى عزّ و جلّ دست باز ندارم و فرمان تو نكنم . چون از آدم نوميد شد بنزديك حوّا رفت و او را بفريفت . و زنان را زودتر بتوان فريفتن و زود اجابت كنند و روا شوند ، و مردان را نيز هم به زنان بتوان فريفتن . پس چون حوّا را بگفت ، فريفته شد و از آن درخت يكى بخورد . او را زيان نداشت ، از آن قبل كه عهد بر آدم بود . هر چند مخاطبه بر هر دو بود آنجا كه گفت : * ( وَلا تَقْرَبا هذِه الشَّجَرَةَ 2 : 35 ) * . عهد بر آدم بود ، و ديگر گفت خداى عزّ و جلّ : * ( وَلَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ من قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَه عَزْماً 20 : 115 ) * . گفت : بر آدم عهد گرفتم پيش از آنكه او را به بهشت فرستادم و او عهد را فراموش كرد و عهد خداى عزّ و جلّ بر آن بود و عهد فراموش كرد . پس چون حوّا بخورد و زيانش نداشت ، پيش آدم آورد و گفت : بخور كه من بخوردم و مرا زيان نداشت . آدم گفت : نخورم . ابليس به بزرگى و عظمت خداى سوگند خورد كه شما را نصيحت همى كنم . آدم نهى خداى عزّ و جلّ فراموش كرد و آن سخن او نصيحت پنداشت و فريفته شد به سوگند دروغ او ، چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت : * ( فَدَلَّاهُما بِغُرُورٍ 7 : 22 ) * .