محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
48
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
پس چون آدم يكى بگسست و به دهان اندر نهاد و به گلوش فرو شد ، هر دو را جامه از تن ببريد و عورتهاشان برهنه شد ، و همه پوست اندامشان چون ناخن بود كه چون ماه بتافتى . و خداى عزّ و جلّ آن پوست نيز از ايشان بكشيد . چون به كرانهء انگشتان رسيد ، بماند تا هر گاه كه آدم صلوات الله عليه بدان ناخن نگريدى ، از آن لباس يادش آمدى و گرستن بر وى افتادى . چون لباس از ايشان بشد و عورتهاشان برهنه ماند و هر دو مر يك ديگر را شرم داشتندى . [ a 11 ] هر كسى برگى از آن درخت برگرفتند و به عورت خويش باز نهادند ، چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت : * ( فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَطَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما من وَرَقِ الْجَنَّةِ 7 : 22 ) * . پس خداى عزّ و جلّ گفت : * ( أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبِينٌ 7 : 22 ) * . گفت : شما را نهى كردم از اين درخت و گفتم اين ديو شما را دشمن است . پس خداى عزّ و جلّ مار را به لعنت كرد از بهر آنكه ابليس را اندر بهشت برد بىفرمان خداى عزّ و جلّ ، و صورت او بگردانيد و [ دست و ] پايهايش بستد و رفتنش به شكم كرد و خوردنش خاك كرد ، و همه را دشمن يك ديگر كرد ، پس هر چهار را از بهشت بيرون كرد : آدم و حوّا و ابليس و مار را . پس مار را عقوبت كرد به خاك خوردن و به شكم رفتن . و حوّا را عقوبت كرد به حيض و به فرزند زادن و سختى و پليدى ديدن ، از بهر آنكه او دليل آدم بود به خوردن آن درخت . و هر چهار را بدين جهان فرستاد ، چنان كه خداى گفت : * ( اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ في الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتاعٌ إِلى حِينٍ 2 : 36 ) * . گفت : شما هر چهار به زمين شويد و آنجا قرار گيريد و يك ديگر را دشمنيد . آدم و حوّا مر ابليس را دشمن دارند و ابليس ايشان را دشمن . پس حوّا و آدم مار را دشمن [ دارند ] و مار آدم و حوّا و فرزندان ايشان را . پس چون به زمين آمدند هر يكى از ايشان به جايى افتادند . آدم به هندوستان افتاد به كوهى كه نام او سرانديب است ، و حوّا به جدّه افتاد ، و ابليس به ميسان ، و مار به اصفهان .