مؤلف مجهول
49
تاريخ سيستان
بكشند كه دانايان حكيم گفتند كه بزرگان عالم از اين باشند ، ايزد تعالى [ 1 ] موكل كرد به دو ، هر چند جهد كردند به دو بد نيارستند كرد ، تا با [ زا ] ز او معّد بيامد و او را معّد بدان گفتند كه اندر بنى اسرائيل بسيار حربها و غارتها كرد و به همه وقتى مظفر و منصور بود ، و مالى او را جمع شد كه هيچ پادشاه را چندان نبود اندر دنيا ، باز نزار از او بيامد و او را نزار از آن گفتند كه معد چون نور مصطفى صلوات الله عليه اندر و بديد قربانها بسيار كرد ، آخر گفت اگر هيچ [ 2 ] ، ملك و ملك منست همه پيش اين نور قربان كنم اندك باشد ، لقليل نزر ، باز او از قوم خويش چنان كه عهد بود زنى بزنى كرد نامش سعده [ 3 ] و مضر از او بيامد ، و او را مضر بدان گفتند كه هر گه كه او دست بدل بر نهادى هيچكس او را نديدى و سيد همه عرب او بود ، و زين [ 4 ] هر يك بر فرزند خويش نامهء همى نبشت بعهد و ميثاق بر آن جمله كه گفتيم ، و آن نامها اندر خانهء كعبه همى نهادند از روزگار اسماعيل عليه السّلم تا آنگاه كه پيل را به مكه آوردند ، پس عمر [ و ] بن اللَّحى [ 5 ] آن همه تغيير كرد ، پس مضر كزمه [ 6 ] را بزنى كرد و كزمه را امّ حكيم گفتى ، الياس از او بيامد ، بعد از آنكه از فرزند نوميد گشته بودند ، و الياس هميشه تلبيه كردن حضرت رسول عليه السّلم مىشنيدى و ميگفتى مردمان را ، تا مخّه [ 7 ] را بزنى كرد و مدركه از او بيامد ، و او را مدركه بدان گفتندى كه برسيد بدرجهء بزرگ از شرف و فضل ، باز مدركه قرعه [ 8 ] را
--> [ 1 ] ظ : [ فريشتهء ] افتاده است . [ 2 ] ظ : هرچ . [ 3 ] طبرى : سوده بنت عك ( بريل سرى 1 ج 3 ص 1100 ) . [ 4 ] وزين - مخفف « و از اين » است يعنى و از اين نور و عهد اجدادى . . . [ 5 ] عمرو بن اللَّحى و هو عمرو بن لحى بن حارثة بن عمرو مزيقيا بن عامر بن حارثة بن امرء القيس بن ثعلبة بن مازن بن الأزد من ولد كهلان بن سبا . . . بعد از عام الفيل بر حجاز رئيس و پادشاه بوده است و بتپرستى از او بميان قريش و عرب و حجاز در آمد . [ 6 ] طبرى : رباب بنت حيدة بن معد . مجمل : احصا بنت اساد ( ؟ ) [ 7 ] ط : ليلى بنت حلوان و هى خندف . مجمل : ليلى بنت حلوان . [ 8 ] ط : سلمى بنت اسد ، و بروايتى : بنت اسلم بن الحاف بن قضاعه . مجمل : بنت اسد .