مؤلف مجهول

50

تاريخ سيستان

بزنى كرد و خزيمه ازو بيامد ، و خزيمه ديرگاه زن نكرد كه نمىيافت اندر خود خويش [ 1 ] ، . . . اندر ديد كه مره [ 2 ] دختر ادّ بن طابخه [ 3 ] را بزنى بايد كرد ، پس بزنى كرد و كنانه ازو بيامد و كنانه [ 4 ] ريحانه [ 5 ] كه ام الطيّب گفتندى [ 6 ] بزنى كرد و نضر ازو بيامد ، ايزد تعالى او را مختار كرد [ 7 ] و نورى بزرگوار ازو پديد آمد و او را قريش گفتند ، هر چه فرزندان نضر باشند قرشى باشند و هر چه ازو نيستند قرشى نباشند ، و او آن بود كه بخواب ديد . ( خواب نضر بن كنانه و او آنست كه او را قريش گفتند ) و او بخواب ديد كه درخت سبز از پشت من [ 8 ] بديد آمد و جاى گرفت و برشد تا عنان آسمان و جهان همه شاخ زد و آن شاخها همه نور گشت باز گروهى ديدم چندانكه همه جهان پر مردم شد و هر كس از آن شاخى بدست گرفته ، تا به آسمان دنيا همه پر مردم ديدم ، چون از خواب بيدار شدم كند آن [ 9 ] قريش را بپرسيدم ، گفتند اگر اين خواب تو ديدهء ، بعزّ و كرم و بزرگى مخصوصى گشتى و بجايگاهى رسيدى كه هيچ آدمى را آن

--> [ 1 ] ظ اينجا افتادگى دارد : [ تا بخواب . . . ] ؟ [ 2 ] طبرى و مجمل و كامل : هند بنت عمرو بن قيس . [ 3 ] طابخه لقب عامر بن الياس بن مضر لقبه بذلك ابوه لما طبخ الضب ( صحاح جوهرى ) [ 4 ] اصل : و از كنانه . [ 5 ] ط و مجمل . . . : بره بنت مرّ . [ 6 ] اصل : او را بزنى كرد . [ 7 ] كذا . . . ظ : مختار - ممتاز ؟ [ 8 ] لفظ « من » روى سطر اضافه شدست . و اينكه يكباره مؤلف از جملهء ماضى بضمير متكلم برگشته است درين كتاب سابقه دارد و اين قاعده در نثر بلعمى و عبارات پهلوى هم ديده شده است . [ 9 ] در حاشيه با خطى قديم در برابر كندان « دانايان » نوشته شده است . كند و كندا بفتح و ضم اول حكيم و فيلسوف و دانا و منجم را گويند ( برهان ) و بقاعدهء قديم لغتى كه با الف ختم ميشده در حين جمع بجاى آنكه مانند امروز كاف يا يائى قبل از الف جمع در آورند دو الف را پهلوى هم قرار ميدادند مثل ( داناان ) و اينجا هم شايد اصل : كنداآن بوده است .