مؤلف مجهول
44
تاريخ سيستان
راست او مردى كهل مطيع ، بر جبين او نبشته : هذا اوّل من تبعه من امّته من المؤمنين و او ابو بكر الصديق بود ، و بر يسار او فاروق ، بر جبين او نبشته : فرق من حديد لا تأخذه فى الله لومة لأيم و اين عمر بن الخطَّاب بود ، و ز پس [ 1 ] پشت او ذو النّورين بود نبشته بر جبين او : يا زين البرّية و لبّ الخلفاء و اين عثمان عفّان بود ، و ز پس او علىّ بن ابى طالب بود شمشير كشيده بر گردن نهاده بر پيشانى او نبشته : هذا اخوه و ابن عمّه المؤيّد بالنصر عند الله تعالى و پيرامن وى مهاجرين و انصار ، و گفتهاند نور حوافر ستوران ايشان چنان تابان باشد كه خرشيد اكنون بدار دنياست . پس ابراهيم عليه السلم فرزندان را گفت نيك نگاه كنيد تا انبيا بكى پيوستست از شما ، پس نگاه كردند همه باسحاق پيوستند ، مگر محمّد صلَّى الله عليه جداگانه باسماعيل پيوست ، و اندر وقت نور پيدا شد بر جبين اسماعيل ، پدر او را گفت بخّ بخّ هنيئا لك يا بنىّ ايزد تعالى و تقدّس ترا خاصه كرد بدين نور بزرگوار [ 2 ] خاتم انبيا ، و عهد [ و تابوت ] پدر [ به دو ] داد و او قبول كرد ، پس هاله را دختر حارث را بزنى كرد و قيدار [ 3 ] از او بيامد و نور بياورد ، چون بزرگ شد اسماعيل [ عهد ] به دو سپرد ، او قبول كرد و تابوت به دو سپرد ، و قيدار ملك خويش [ 4 ] بود ، خواست كه به اختيار آن نور بولد اسحاق عليه السلم پيوسته گرداند و ايزد تعالى خواست كه او را بسيار عجايبها [ 5 ] اندر نفس او بنمايد و آخر آن باشد كه ايزد تعالى خواهد .
--> [ 1 ] درين كتاب تا آنجايى كه رسم انشاء آن تغيير يافته و تاريخ بسنه ثمان و اربعين و اربعمائه رسيده است ، غالبا كلمات ( و از - ازين - از او - از ان - اكنون و غيره ) را بقاعدهء شعرى مخفف ساخته و همچون ( وز - زين - زو - زان و نظاير آن ) نوشته ، [ 2 ] در اصل : و خاتم انبياء . [ 3 ] برخى كتب قديمهء عرب او را قيذر و قيذار با ذال معجمه مينويسند ، و در سلطانيه جائيست كه بقبر قيدار نبى معروفست . [ 4 ] كذا و معنى آن معلوم نشد و ظاهرا ( ملك خاندان خويش . . . ) و يا ( قيدار ملك ، خويش دوست بود ) ؟ . . [ 5 ] غير از اين مورد باز هم جمعهاى عربى را جمعى فارسى افزوده است و اين رسم در نظم و نثر متقدمان بسيار ديده مىشود ( رجوع شود بمقدمه ) .