مؤلف مجهول
43
تاريخ سيستان
ارغوا و از ارغوا اشروع [ 1 ] و از اشروع ناجورا [ 2 ] و از ناجورا تارخ و از تارخ آذر [ 3 ] تا بنت ثمّر را بزنى كرد و خليل ابراهيم صلوات الله عليه بيامد ، و اندر وقت مولود ابراهيم دو علم پديد آمد يكى بمشرق شد و ديگر به مغرب ، همهء دنيا پر نور شد ، نورى سوى آسمان چون عمودى بر شد چنان كه آوازى از آن همى آمد ، ملائكه بديدند و گفتند بار خدايا اين چيست ، آواز آمد كه نور محمّدست صلوات الله عليه و باز ابراهيم را ( ع ) حجاب برگرفته شد - چنان كه آدم را ( ع ) بود - از پيش ، تا بديد همه بنى آدم را و از امت انبيا عليهم السلم امتى نديد بزرگوارتر از امت مصطفا صلوات الله عليه ، خواست كه بپرسد ، ندا آمد كه اين محمّدست - يا خليل - حبيب من [ 4 ] صلوات الله عليهما و دون اين هيچ حبيب نيست ، من او را ياد كردم پيش از آفرينش آسمان و زمين و پدر او آدم آن روز ميان گل و روح بود ، و تو واو اندر درجه برتريد و من نور او به تو پيوسته كنم و از تو باسماعيل صلى الله عليه و سلَّم ، و كرم و خير و بزرگوارى را فرمودم تا با او همراه باشند . ابراهيم ساره را خبر كرد بدانچ ايزد تعالى او را نمود و ساره طمع اندر نور پيغمبر صلَّى الله عليه كرد و هميشه آن را متوّقع بود تا هاجر بيافت ، چون اسماعيل بيامد و نور بياورد ساره غمناك گشت و بگريست از غيرت و گفت يا ابراهيم چه بود كه از همه زنان من بى فرزند ماندم ، ابراهيم عليه السلم گفت غم مدار كه ايزد تعالى وعدهء خويش تمام كند ، همچنان غمگين بود تا اسحاق را عليه السلم بياورد و بزرگ شد . چون ابراهيم را وقت رفتن آمد ازين جهان ، تابوت آدم بياورد و فرزندان را جمع كرد و آن روز شش پسر بودند و هر پيغامبرى را اندر آن تابوت خانهء بود ، گفت سر باز كنيد ، سر باز كردند و نگاه كردند همه خانهاء [ ولد ] ابراهيم عليه السّلام اندر آن بديدند به آخر همه خانهء محمّد مصطفى عليه السّلام بود ، و انساب همه پيدا كرده كه از كه باشد و بكدام نسل باز گردد ، و محمّد صلَّى الله عليه اندر خانهء بود از ياقوت خمرا و نماز هميكرد و از دست
--> [ 1 ] طبرى و مسعودى ( ساروغ ) . [ 2 ] طبرى ناحور با حاء حطى . [ 3 ] بتصريح مورخين آذر و تارخ يك نفر است . [ 4 ] درين كتاب گاهى بين صفت و موصوف يا اسم و كنيه يا اسم و لقب اشخاص جمله يا اسم يا فعلى معترضه در مياورد مثل ( اين محمدست ، يا خليل ، حبيب من ) .