مؤلف مجهول
41
تاريخ سيستان
صلَّى الله عليه و سلَّم ، چه [ 1 ] شيث به حد بلاغت [ 2 ] رسيد و گاه رفتن آدم آمد ، دست شيث گرفت و او را بنزديك حوض اعظم برد و گفت اى پسر اين نور كه تو دارى وديعت ايزدست نزديك من كه نگذارم [ 3 ] آن را مگر بپاكترين جاى ، چه بمردان چه بزنان ، باز گفت بار خدايا فريشتگان فرستى تا بر شيث گواه كنم ، جبرئيل عليه السلم اندرون [ 4 ] آمد با هفتاد هزار فريشته با حريرى سفيد و قلمى از قلمهاى بهشت و سلام كرد و گفت يا آدم اينك قلم بهشت و حرير ، و اين قلم را دويت نمىبايد كه خود چندانك بنويسى مداد دارد ، برين حرير بنويس چنان كه بر تو نبشتند ، آدم عهدى نبشت بر شيث ، و خداى را و فريشتگان را گواه كرد و بر نبشت و بخاتم جبرئيل صلوات الله مهر كرد و بجبرئيل وديعت نهاد آن عهد [ 5 ] ، و اندر وقت دو حلَّه آوردند از بهشت بنور و رنگ خورشيد ، و بر شيث پوشيدند بفرمان بارى تعالى ، و محوايلة البيضا را ايزد تعالى بزنى بوى داد كه راست بحوّا مانست جبرئيل عليه السلم خطبه بخواند و ملائكه گواه بودند ، ولىّ [ 6 ] آدم عليه السّلم بود ، و قبهء از زمرّد سبز گرد محوايله اندر گرفت ، و بقدرت بارى تعالى باز محوايله از شيث بار گرفت [ 7 ] و اندر وقت از هر جاى ندا شنيد كه هنيئا هنيئا يا بيضا نور محمّد عليه السلم زى تو آمد ، ايزد تعالى آن قبّه از چشم مردمان و از شياطين اندر حجاب كرد كه هيچ كسى زان سو نتوانستى نگريست از نور بسيار كه چشم وى نابينا گشتى اندر وقت ، چون بيضا [ 8 ] انوش را بياورد و آن نور اندر جبين او بديد ، شاد شد . چه [ 9 ] انوش بزرگ شد شيث
--> [ 1 ] بمعنى ( چو ) و اين معنى در اين كتاب مكرر شده است . [ 2 ] بلاغت را بمعنى بلوغ آورده است . [ 3 ] در اصل ( نگدارم ) بى نقطه است . [ 4 ] در اصل ( اندرون آمد ) بوده تراشيده و ( اندر وقت ) كرده با مركب ديگر و تازه . [ 5 ] از عهد هم خوانده مىشود . [ 6 ] ظ : مراد آنست كه آدم ولى آن داماد و عروس بود . [ 7 ] در اصل ( باز گرفت ) با زاء معجمه . [ 8 ] طبرى گويد ما در انوش : خروره خواهر شيث است ( طبرى چاپ بريل ج 1 ص 164 ) . [ 9 ] چه بجاى چو و چون مكرر درين كتاب آمده است .