مؤلف مجهول

40

تاريخ سيستان

عليه السّلم بيش از [ 1 ] آدم صلوات الله عليه ، چون آفرينش آدم تمام كرد و روح اندرو موجود آورد [ 2 ] ، آدم از ميان جبلَّت [ 3 ] خويش آوازى بشنيد ، گفت : سبحانك بار خدايا اين چيست ؟ ايزد تعالى گفت يا آدم تسبيح خاتم الانبياء و سيّد ولدك من المرسلين ، بپذير آن را بعهد و ميثاق من كه به هيچ جاى وديعت نكنى آن را مگر به پا كان و پاكيزگان ، آدم گفت پذيرفتم اى بار خداى ، پس نور محمّد صلعم بدايرهء غرّهء جبين آدم صلوات الله عليه پيدا بود چون خورشيد بدوران [ 4 ] فلك ، و آدم چون خواستى كه بحوّا نزديك گردد طهارت كردى و عطر به كار بردى و حوّا را بفرمودى تا همچنان كردى تا يك راه شيث پدر انبيا ( ع ) موجود گشت [ 5 ] ، آن روز جوى بهشت آدم و حوّا را گشاده شد ، و رحمت ايزد تعالى ايشان را اندر گرفت ، تا خويشتن بدان آب بشستند و زان بخوردند ، بامداد آدم نگاه كرد آن نور بر روى حوّا بديد شاد شد ، و حوّا را هر روز مرتبه زيادت گشت ، تا مرغان هوا و ددان و حيوان همه بحوّا انس گرفتند . آدم ( ع ) به دو هيچ تقرب [ 6 ] نكرد و فريشتگان هر روز بسلام و تهنيت او همى آمدند ، و آب تسنيم همى آوردند تا از آن خوردى ، تا خلقت شيث تمام گشت جداگانه ، كه با او هيچ فرزند ديگر نبود تا از مادر جدا گشت ، و نور مصطفا صلَّى الله عليه بميان جبين او پيدا آمد ، ايزد تعالى حجابى از نور ميان او و آن ابليس ملعون بر آورد پانصد ساله راه ، و آن نور هر چند شيث مىفزود همى بر فزود ، تا بآسمانها بر شد ، و هر ملك كه ديد همى گفتند كه نور مصطفاست [ 7 ]

--> [ 1 ] بعد از كلمهء ( از ) و قبل از ( آدم ) چيزى تراشيده شده و معلوم نيست . [ 2 ] يعنى : بوجود آورد . [ 3 ] اين كلمه تراشى خورده و به اين شكل ( جلَّت ) افتاده و معلوم مىشود در اصل ( جبلَّت ) بوده بمعنى خلقة و طبيعة و معلوم نيست از چه معنى آن را تراشيده‌اند . [ 4 ] اينجا هم در حاشيه شعريست باراده كه از همان الحاقيهاست : چون نور رخت از همه رو ظاهر و پيداست * ذرات جهان را بولاى تو تولاست [ 5 ] يعنى نطفهء شيث در رحم مادر موجود گشت بقرينهء بعد . [ 6 ] تقرب را بمعنى مقاربت و نزديكى شوى بزن آورده است . [ 7 ] باز در حاشيه نوشته و الحاق كرده‌اند : بنور هدايت چراغ زمينى * برفعت فزونتر ز هفت آسمانى