مؤلف مجهول
25
تاريخ سيستان
و حدّ شرق ، اقصاء كشميرست تا بلب درياء محيط ، و از سوى غرب زان سوى سپه [ 1 ] بده فرسنگ بميانهء كوهها حدّ بيدا كردست بر كنار كوه . و همه بيابانها كه از چهار سوى سيستانست از حدود سيستانست و او را بميانهء همه بنا كردهاند و . . . كس [ 2 ] بوده ، و باللَّه التّوفيق . و بو الفرج بغدادى گويد - صاحب كتاب الخراج - كه خراسان و ايران و سجستان سرّهء زمين است . . . [ 3 ] و او را و جنبندهء بامين گويند [ 4 ] . . . و گويند كه بدين ميانه اندر اعتدال هوا بيشترست و قدّ مردمان اين نواحى مستوى است و سرخى روميان ندارند و سياهى حبشيان و غلظ تركان و خزريان [ 5 ] و دمامهء [ 6 ] اهل چين ، و اين [ 7 ] جمله را به چهار قسمت
--> [ 1 ] سپه ، و اسفه و سفه ، از محال سيستان بوده است و در متن با سه نقطه و دو زير ضبط شده است [ 2 ] كذا ، و شايد مراد اين باشد كه از سوى جنوب حد سيستان شهر « كس » بوده چه اسطخرى گويد « فلها فى المدن زرنج و كس » ص 238 چاپ ليدن ، و ياقوت گويد : و كس بكسر اول و تشديد ثانى مدينه ايست به زمين سند ، احياء ورق 9 : حد سيستان از كشمير است تا لب دريا و حد مغرب سيستان كرمانست و حد شمالى اسفزار و جنوبى سند و ناحية سيستان شانزده است رخج و قائين . . . الى آخر . و در متن افتادگى يا تصحيفى است . [ 3 ] در اصل روى ( و ) خط زده شده است [ 4 ] در كتاب خراج ميگويد : « ان قصبة مملكة الاسلام بلد العراق و هذا مع انه موجود هكذا فى الوقت فقد كانت الفرس تجريه عليه و تسميه دل ايرانشهر و انما سمت العرب العراق بهذا الاسم تعريبا بما وجدت الفرس سمته و هو ايران و معنى ايران نسبة الى اير و هم القوم الذين اختارهم ايربن افريدون . . . بن جيومرت ، تفسير جيومرت على ما اخبرنى به الموبذ الحى الناطق الميت . . . الخ » ( ابن خرداد به صفحه 234 ) و پيداست كه شرح متن و جملات « سرهء زمين » و « و او را و جنبندهء يامين » مربوط به همين جملات كتاب خراج است و جملهء اخير ترجمهء ( الحى الناطق الميت ) است كه يا مؤلف درست ترجمه نكرده و متن كتاب خراج را نفهميده و يا در استنساخ بعدها اين جملات درهم ريخته و چيزى از آن افتاده است . [ 5 ] اصل متن : خرزيان . [ 6 ] [ دم دمامة ] ساء خلقه و قبح منظره فهو دميم - المنجد . [ 7 ] ازين جا تا آخر فصل ظاهرا بىمورد است و اين جمله متعلق به آخر فصل گذشته است كه اشتباها در نسخهء اصل اينجا نوشته است .