مؤلف مجهول

338

تاريخ سيستان

بر حسين [ 1 ] . امير خلف بطاق شد و بو الحسن بكوشهء ديد [ 2 ] فرود آمد ، و رسولان در ميانه كردند تا بر امير خلف فرو نهادند [ 3 ] كه تو بطاق همى باش و ضياع ترا ، و حسين شهر و ديگر نواحى ميدارد ، و در طعام و خراج آن بر تو . برين صلح بكردند و حسين اندر حصار شد و بنشست ، و امير بو الحسن - تا او كارها تمام كرد باقى شعبان و رمضان و شوّال و ذى القعده تا هفدهم ذى الحجّه - اينجا بماند ، پس خطهاء مشايخ و آن حسين بستد كه : سپاه سالار اينجا آمد و شهر و حصار بستد و به من سپرد و كار من تمام گشت . و خود برفت . امير خلف با سپاه آمد و بداشن فرود آمد هفت روز باقى از ذى الحجّه سنهء اثنى و سبعين و ثلثمائه و هر روز حرب آغاز كردند و در پارس حسين داشت و شارستان ، پس آخر محرّم سنهء ثلث امير خلف در پارس بستد و حسين و مردمان در پارس اندر حصار شدند ، و [ با وى ] مردم انبوه بود ، و امير خلف اندر حصار هيچ علفه [ 4 ] نگذاشته بود و سپاه وى [ 5 ] ، الَّا حصارى بود خالى از همه چيزى ، و الَّا فرشى دست فرو كرده بودند [ 6 ] اندر

--> [ 1 ] بر بمعنى : ( با ) يعنى آنگاه تو بهتر دانى با حسين . ( رك ص 337 ح 2 ) [ 2 ] ريد هم خوانده مىشود ، زيد ( ؟ ) و معلومست نام قصرى بوده و كوشه چنان كه قبلا هم اشاره شد بمعنى ( كوشك ) است و شايد هم « كوشك زيد » باشد . [ 3 ] بر بمعنى ( با ) و فرو نهادند ، يعنى با خلف پيمان فرو نهادند و عهد بستند . [ 4 ] ظاهرا علفه را در اينجا جمع علف گرفته بمعنى اعم يعنى آذوقه و علف دواب و غيره و اين جمع در قاموس فيروز آبادى و اساس البلاغهء زمخشرى و المنجد ديده نشد و معلوم شد تصرف فارسى در آن شده و قبلا هم در اين كتاب آمده است . [ 5 ] يعنى خلف و سپاه وى هيچ علف در آن حصار باقى نگذاشته بودند . [ 6 ] فرشى دست ، ظ : دستى فرش ، يعنى فقط مختصر فرشى در صفهء ارگ فروگذاشته بودند و شايد گمان شود كه لفظ « دست » مربوط بفرش نيست زيرا آن زمان فرش را بيشتر تخت يا تخته يا خانه ميگفته‌اند چنان كه بيهقى گويد « دويست خانه قالى و دويست خانه محفورى » بيهقى چاپ تهران ( ص 425 ) ليكن اطلاق دست بر فرش غلط نيست چه دست بمعنى مسند است و چيزى كه بگسترانند چنان كه سفرهء شطرنج را هم دست ميگفته‌اند و الله اعلم .