مؤلف مجهول

269

تاريخ سيستان

و گفت مرغ بمرغ توان گرفتن ، و در [ م ] بدرم [ گرد ] توان ساختن ، و مردان را بمردان استمالت توان كردن . و گفتى اگر پير خربار نكشد راه برد . نسبت از هر بن يحيى و حكايت آن اما حديث از هر از ابتداء نسبت وى بگوييم : از هر بن يحيى بن زهير بن فرقد بن سليمان بن ماهان ، و سليم [ 1 ] و حاتم برادران بودند و حاتم جدّ يعقوب و عمرو و على بود ، و سليم جدّ خلف بن اللَّيث و آن از هر بن يحيى ، و از هر مردى گرد و شجاع بود و با كمال [ و ] خرد تمام و مردى دبير و اديب بود و مملكت بيشتر بر دست او گشاده شد ، خويشتن كانا [ 2 ] ساخته بود ، چيزهائى كرد كه مردمان از آن بخنديدى و تواضعى داشت از حد بيرون ، و از حكايتهاء وى يكى آن بود نادر ، كه روزى مردمان برخاستند اندر قصر يعقوبى ، او انگشت بزفرين [ 3 ] اندر كرده بود و انگشت او سخت كرده و آماس گرفته و بمانده ، چون او بر نمىخاست نگاه كردند و آن بديدند ، آهنگرى بياوردند تا انگشت او بيرون كرد از آن و برفت ، ديگر روز هم آنجا بنشست باز انگشت سخت كرده بود بزفرين اندر ! گفتند چرا كردى ؟ گفت نگاه كردم تا فراخ شد ؟ دقيقى بشعر اندر ياد كند :

--> [ 1 ] كذا و ظاهرا سليمان . [ 2 ] كانا ضدّ دانا - اين از هر به از هر خر مشهور بوده عنصر المعالى در قابوسنامه گويد : « عمرو ليث را اسفهسالارى بود او را از هر خر گفتندى از هر خر بيامد و عنان او بگرفت . . . الخ » ( صفحه 85 چاپ طهران ) . [ 3 ] زفرين و زرفين بضم اول و زورفين و زولفين و زوفرين و زلفين همه يك لغتست بمعنى آهنى حلقه شده كه بر چهار چوب درها فرو برند و زنجير بران اندازند . منوچهرى گويد : هر كسى انگشت خود يكره كند در زولفين - و خراسانيان امروز آن را زلفى بضم اول با ياء معروف تلفظ كنند . و به گمان حقير زلف و زلفين كه جعد و طره را گويند در اصل تشبيهى بوده از اين لغت و بعد علم شده چون نرگس و لعل براى چشم و لب و غير از اينها .