مؤلف مجهول
260
تاريخ سيستان
ايشان باز كردند ، و ايشان را هر دو باز گرفتند و سر [ ا ] هاشان غارت كردند و هر دو را بند كرده بقلعه فرستادند و اين همه بتدبير سبكرى بود ، و سيما الحيانى را بر ايشان مستخرج كردند ، و سيما محمد شهفور راه اندر مطالبت بكشت . پس از آنكه همه مال ايشان بستد . وزارت عبد الله بن محمد ميكال را مستحكم گشت و كار همه بر سبكرى قرار گرفت و سپاه را خلعت وصلت برفت . باز طاهر و يعقوب ، حفص بن عمر الفرا را سوى عمرو فرستادند بعذر پيدا كردن اندر نفرستادن مال كه احمد و محمد پسران شهفور و محمد ابن حمدان برين پادشاهى مستولى گشتند و ز ايشان آن فساد آمد اندر ولايت و خزينه كه نتوان گفت كه تا ما جهد كرديم تا بأس ايشان بر گرفته شد ، اكنون جهد كنيم بر اثر آنچه خواستست بفرستيم . پس محمّد وصيف سجزى شعرى فرستاد و اين بيتها اندران شعرست ، چون عمرو اين بيتها بخواند نوميد گشت و دل ازين جهان برگرفت و بيتها اين بود . ( شعر ) كوشش بنده سبب از بخسش است [ 1 ] * كار قضا بود و ترا عيب نيست بود و بهود [ 2 ] از صفت ايزدست * بندهء در ماندهء بيچاره كيست اول مخلوق چه باشد زوال * كار جهان اوّل و آخر يكيست قول خداوند بخوان : فاستقم * معتقدى شو و بر آن بر بايست و حفص او را صفت حال و آنچه رفته بود همه باز گفت ، تا اين چندين روزگار شد نامهء معتضد آمد نزديك اسماعيل بن احمد ، كه عمرو را بفرست ، او را چاره نبود از فرمان نگاه داشتن و فرستادن عمرو ، و عمرو را گفت ، مرا نبايست كه تو بر دست من گرفته شوى ، و چون گرفته شدى نبايست كانجا فرستم ، و نخواهم كه زوال دولت شما
--> [ 1 ] همچنينست و نگارنده تصور مىكند اصل چنين باشد « كوشش بنده سبب از بخشش است » و مراد از بخشش قسم و بخش آسمانى ، و بخشش بدين معنى در جاى ديگر اين كتاب ديده شده است ، و شعر در بحر سريع مطوى موقوف ، مفتعلن مفتعلن فاعلات است . [ 2 ] كذا . . . و شايد « بود و ببود » باشد ، بمعنى ازليت و ابديت .