مؤلف مجهول
250
تاريخ سيستان
و سبعين و مائتين ، ولوا [ ء ] عمرو برين ولايتها عيسى النوشرى آورد ، و عمرو او را خلعت داد و صد هزار درم داد ، و عمرو بسيستان اندر آمد روز نوروز ، و آن روز پنجشنبه بود هشت روز باقى از محرّم سنة ثمان و سبعين و مائتين ، و آن روز وزير كرد احمد بن ابى ربيعه را و خلعت داد ، و يك چندى ببود بسيستان ، و روز دوشنبه غرهء ربيع الاوّل سنة ثمانين و مائتين برفت سوى خراسان ، و احمد بن محمد [ بن ] اللَّيث را خليفت خويش كرد بر سيستان ، چون بهراة رسيد عامل هرى بگريخت كه از جهت رافع بود ، و رافع برى بود [ 1 ] ، چون خبر عمرو بشنيد بگرگان [ 2 ] رفت كه آنجا كار بسازد و حرب كند ، و عمرو ، بلال بن الازهر را بقهستان فرستاد ، بحرب محمد بن رويدى [ 3 ] ، و محمد بن رويدى بكوه برشد ، و بلال قهستان همه بغارت بداد ، باز عمرو بنفس خويش آنجا شد ، پس محمد ابن رويدى بزنهار عمرو آمد ، او را زنهار داد و بنواخت ، و ز آنجا به نشابور شد و منصور ابن محمد بن نصر الطبرى را بمرو فرستاد ، و فرمان داد كه طلب على بن الحسين المرورودى [ 4 ] كن بهر جاى كه هست ، پس منصور بن محمد بن نصر اندران فرمان مدا هنت كرد ، عمرو برو خشم گرفت بدان سبيل ، و بنامه اندر پيدا كرد ، منصور قصد كرد كه سوى عمرو نيايد ، عمرو كس فرستاد كه او را بيارند ، او بگريخت سوى رافع شد ، و رافع به دو قوى شد و از گرگان قصد نيشابور كرد .
--> [ 1 ] طبرى ( 3 - 4 ص 2123 ) گويد : رافع در رى على بن ليث را كشت و كامل ( 7 ص 147 ) گويد : رافع على بن ليث را خفه كرد . . . و اين خبر ازين كتاب فوت شده . [ 2 ] اصل : كرمان . . . و در نه سطر بعد معلوم مىشود كه رافع بگرگان بوده نه بكرمان و نيز معقول نيست كه رافع در رى باشد و خبر آمدن عمرو را بخراسان بشنود و خود بكرمان كه ميانهء پادشاهى عمرو مىباشد برود و خويش را در خاك دشمنان محصور سازد . [ 3 ] كذا و چند جاى ديگر نيز به همين املا نوشته آمده است . [ 4 ] اين على حسين در آن روزگار امير مرو بود و مردى محتشم بود ، و درين سفر از امير احمد فريغون امير كوزكانان مدد خواست و نيافت ناچار بامير اسماعيل بن احمد سامانى ببخارا پناهيد و او ويرا اكرام بسيار كرد و از آنجا به ( فرب ) رفت تا آخر بدست پسرش كشته شد ( تاريخ بخارا چاپ پاريس ص 85 ) .