مؤلف مجهول
230
تاريخ سيستان
يعقوب او را باز بدست اشرف بن يوسف داد تا به يك پاى بر آويخت ، تا اقرار كرد كه علامتى دارم بگويم تا قلعه بگشايند ، بگذاشتند تا غلامى بدان علامت بفرستاد ، و در قلعه بگشادند ، و سى روز هر روز پانصد استر و پانصد اشتر از بامداد تا شبانگاه ز آنجا همى درم و دينار و فرش و ديبا و سلاح قيمتى و اوانى زرين و سيمين بر گرفتند ، دون آنچه بر آنجا ماند از خورشهاء بسيار و فرش پشمينه كه كسى دست فرا آن نكرد [ 1 ] ، پس از آنجا يعقوب بر گرفت و آن همه مالها اندر پيش بر ساح [ 2 ] همى آورد تا بشيراز برسيد ، عمرو بن ليث برادر او سختى [ 3 ] گرفت و خشم كرد و محمد را پسر خود را بر گرفت و راه سيستان برگرفت ، و يعقوب از آن مستوحش گشت ، و يعقوب محمد بن و اصل را بقلعه فرستاد بند كرده و آنجا محبوس كرد و به راه اهواز بيرون شد و بر مقدمهء او ابو معاذ بلال بن الأزهر بود و برفت و بجندى سابور فرود آمد اندر سنة اربع و سبعين و مائتى ، و سپاهى بر مقدمه بفرستاد ، [ و ] احمد المولد و ديرانى [ 4 ] و سعيد بن رجا الحصارى و صالح بن الوصيف اين همه بنزديك اوى آمدند ، پس او را جاسوس
--> [ 1 ] طبرى نام قلعهء ابن و اصل را « خرمه » بضم خا و تشديد راء آورده و گويد : « و بعث الى خرمة الى قلعة ابن و اصل فاخذ ما كان فيها فذكر أنه بلغت قيمة ما اخذ يعقوب منهما اربعين الف الف درهم . . . الخ » ( طبرى 3 - 3 سال 261 ص 1889 ) و اصطخرى نام آن را « سعيد آباد » داند و گويد : « و قلعة سعيد آباد برامجرد من كورة اصطخر و هى على جبل شاهق يرتقى اليها فرسخا و كانت فى الشرك تعرف بقلعة اسفند باذ ( اسفيد باذ - اسفنديار و در كيهان نامه : قلعهء سپيد - حاشيه ) . . . فتعطلت مدة ثم بناها محمد بن و اصل الحنظلى فنسبت القلعة اليه . . . فلما اخذه يعقوب بن الليث لم يقدر على فتحها الا بامر محمد بن و اصل . . . » ( اصطخرى ص 117 ) . [ 2 ] كذا . . . و ظاهرا « بوساج » چه در چهار صفحه بعد هم شبيه به بوساج هست ، و اين ابو - الساج ( ديو داد بن دبودست ) از عمال خلفا و از دوستان يعقوب ليث بود و در اصل فرغانى است ابن خلكان ( 2 ص 471 ) گويد : هو الذى تنسب اليه الأجناد الساجية . [ 3 ] كذا . . . ؟ و ظ : نسختى ، كه مراد نسختى از غنايم باشد ولى نسخه گرفتن از غنايم سبب خشم كسى نمىشود و گويا سطرى افتاده دارد . [ 4 ] از آمدن اين اشخاص بلشكر يعقوب در تواريخ اثرى نيست فقط در محاربهء دير العاقول ابو احمد ديرانى يكى از سرداران بغداد است كه در موقع جنگ ميرسد و در جناح چپ خليفه جاى ميگيرد ( طبرى 3 - 3 وقايع 262 ص 1894 - 1895 ) .