مؤلف مجهول

229

تاريخ سيستان

عبد الله [ 1 ] را با سوارى دو هزار بر اثر او بفرستاد ، و عزيز بن عبد الله بر اثر بشد و بنهء او بگرفت ، او بهزيمت شد و عزيز از پس او بشد ، محمد بن و اصل بكشتيها اندر شد و به نشست [ 2 ] و به دريا در شد و بكشتيها در شراع و آلت نبود كه از كشتيهاء صيادان بود ، همه شب به دريا اندر كشتى همى گشت تا بامداد بلب سراف [ 3 ] بودند ، مهترى بود آنجا كردان را او را راشدى گفتندى ، بيرون شد و محمد بن و اصل را بر آن جمله بگرفت ، و سوار تاخت نزديك عزيز بن عبد الله و او را آگاه كرد ، عزيز ، غانم بسكرى را كه سرهنگ خوارج بود بفرستاد تا محمد بن و اصل را اسير بياورد ، و عزيز او را بر سترى بند [ 4 ] پيش يعقوب آورد سر برهنه ، اندر محرم سنة ثلث و ستين و مائتى [ 5 ] ، و على بن الحسين بن قريش دستورى خواست تا محمد بن و اصل را بر آن حالت ببيند ، دستورى داد تا بديد ، و فرمان داد تا محمد بن و اصل را محبوس كردند ، باز كس فرستاد سوى محمد بن و اصل ، كه فرماى تا در قلعهء تو بگشايند ، گفت فرمان بردارم و او را قلعتى محكم بود بر سر كوه كه ستدن آن ممكن نشدى ، پس خلف بن الليث او را بپاى قلعه برد و آواز دادند و نگاه به آن بسرى [ 6 ] قلعه بر آمد و نگاه كرد ، محمد بن و اصل گفت در قلعه بگشاييد ، نگاهبان شمشيرى و لختى هيزم از آنجا بپايان افكند ، و بانگ كرد كه محمد بن و اصل را بدين شمشير بكشيد و بدين هيزم بسوزيد كه من در قلعه بگشايم [ 7 ] ، خلف ليث او را باز آورد ،

--> [ 1 ] كذا و بقرينهء بعد معلوم مىشود كه : عزيز بن عبد الله است . [ 2 ] در اصل « و به لسبتت » نوشته شده . [ 3 ] ظ : سيراف ( رك ص 228 ح 7 ) [ 4 ] كذا و ظاهرا « بر استرى به بند » . [ 5 ] طبرى در سال 263 گويد : « درين سال عزيز بن السرى كه از اصحاب يعقوب بود محمد ابن و اصل را اسير گرفت » و اين عزيز بن السرى بقول تاريخ سيستان از جمله سالوكان خراسان است كه در نيشابور بيعقوب پيوستند . ( رك ص 225 - و ص 220 ح 1 اين كتاب ) . [ 6 ] يعنى ، بسر قلعه - و اين ياء علامت اضافه است كه در املاء قديم معمول بوده . [ 7 ] كذا و ظاهرا « نگشايم » .