مؤلف مجهول

228

تاريخ سيستان

او بشد تا او بكوه درشد ، باز آنجا بميان كوه اندرون مردى ده هزار از آن او اسير گرفت و ديگر بكوهها بر شدند ، يعقوب بر امهرم [ 1 ] فرود آمد ، و معتمد ، اسماعيل بن اسحاق القاضى را برسولى نزديك يعقوب فرستاد در سنهء اثنى و ستين و مائتين و عبد الله ابن الواثق آمده بود نزديك يعقوب و او را نيكو همى داشت ، هم اندرين سال فرمان يافت بسپاه يعقوب اندر . و معتمد ولايت ما وراء النهر هم اندرين سال نصر بن احمد ابن اساد [ 2 ] بن سامان السامانى را داد ، و ابو محمد الموفق كه ولى [ 3 ] عهد معتمد بود بازرگانان بغداد را بگفت تا بازرگانان و حجّاج خراسان جمع كردند و ايشان را بار [ 4 ] داد و پيغام امير المؤمنين گزارد نزديك ايشان كى امير المؤمنين اسماعيل بن اسحق القاضى را نزديك يعقوب بن اللَّيث فرستاد با عهد او [ 5 ] خراسان و طبرستان و گرگان و فارس و كرمان و سند و هند و شرط مدينه السلَّم و خلعت فرستاد و اسماعيل قاضى سوى يعقوب رسيد هم بر اين جمله كه موفق مردان را گفت ، و يعقوب برامهرم [ 1 ] بود ، اسماعيل را بنواخت و خلعت داد و بنيكويى باز گردانيد و محمد بن زيدويه از فارس بخراسان آمد و زانجا بقهستان شد . و گريختگان گروهى بر محمد بن و اصل جمع شدند و محمد بن و اصل بنسا [ 6 ] شد و زانجا بسراف [ 7 ] شد ، يعقوب عمر بن

--> [ 1 ] كذا و المشهور « رامهرمز » . [ 2 ] كذا و المشهور « اسد » . [ 3 ] اصل : وى . [ 4 ] اصل : ياز . [ 5 ] ظاهرا « با عهد و لواء » . [ 6 ] كذا و نسا در خراسانست و در مورد محمد بن و اصل معنى ندارد و ظاهرا بايد « پسا » باشد . [ 7 ] ظ : سيراف . . . سيراف يكى از آبادترين شهرهاى ساحل خليج فارس و فرضهء هندوستان بوده و از اعمال اردشير خورّه بشمار رفته است ( ابن خرداد به ص 44 ) و ابو الفرج قدامه ( ص : 242 ) شهرهاى سواحل خليج فارس را چنين ميشمارد : « مهروبان و سينيز و جنابا و توج و سيراف » و اين بندر بعد از آبادى بندر ابو شهر رفته رفته از بين رفته و به كلى خراب شد ، و محل آن نزديكى بندر طاهرى حاليه است . ياقوت آن را معرب شيراب دانسته و حكايتى از براى آن نقل كرده است .