مؤلف مجهول

205

تاريخ سيستان

و ايشان را بنواختن و نيكوئى گفتن ترغيب كرد ، تا هزار مرد بيك راه بيامدند و يعقوب مهتران ايشان را خلعت داد و نيكوئى گفت كه از شما [ هر كه ] سرهنگ است امير كنم و هر كه يك سوارست سرهنگ كنم و هر چه پياده است شما را سوار كنم و هر چه پس از آن هنر بينم جاه و قدر افزايم ، [ پس آن مردم ] با او آرام گرفتند و يك چند بسيستان ببود ، پس ابو الطَّيب طاهر ابن عبد الله بنشابور فرمان يافت روز دوشنبه هشت روز باقى از رجب سنة ثمان و اربعون و مائتين [ و ] المستعين باللَّه خراسان محمد بن طاهر بن عبد الله را داد و عهد نامه فرستاد ، و خوارج بيشتر نزديك يعقوب آمدن گرفتند ، باز يعقوب عزيز بن عبد الله را بر سيستان خليفت كرد ، يعقوب با دو هزار سوار ساخته به بست تاختن كرد ، صالح بدانست و بگريخت و نزديك زنبيل شد ، يعقوب تغل [ 1 ] و بنهء او برگرفت و بسيستان باز آمد روز شنبه شش روز گذشته از رمضان سنهء تسع و اربعين و مائتين ، [ باز ] اسدويه - الخارجى بدر طعام تاختن آورد ، يعقوب خبر يافت بيرون شد و حرب كرد و اسد وى را بكشت و سر [ او ] بقصبه آورد و برادر كرد ، باز ديگر راه بتاختن [ به ] بست شد و عزيز بن عبد الله را خليفت كرد بر سيستان روز پنج شنبه هفت روز گذشته از ذى الحجه سنه تسع و اربعين و مائتين ، و ببست اندر شد با دو هزار سوار و بدر ميركان فرود آمد و صالح با لشگرى انبوه بيرون رفت و خواست كه بگريزد ، بنزديك رخد يعقوب فرا او رسيد و حربى كردند كه هرگز [ كس ] چنان نديده بود ، و زنبيل به يارى صالح فرا رسيد با لشگر انبوه و پيلان بسيار ، چون كار بر يعقوب سخت شد پنجاه سوار برگزيد از ميانهء لشگر و خود با ايشان بيرون شد و حمله اندر آورد و زنبيل را بيفكند و بكشت و همه سپاه هزيمت كردند ، يعقوب و ياران شمشير اندر نهادند تا بر يك جا شش هزار مرد بكشتند و سى هزار مرد اسير گرفتند و چهار هزار اسب گران بها آن روز بدست آمد يعقوب را دون اشتر و استر و خر و اسبان پالانى [ 2 ] و تركى و درم و دينار و پيلان ، و خيرك را كه غلام [ و ] حاجب صالح بن النضر بود اسير گرفتند ، و همه ياران صالح

--> [ 1 ] كذا . . . و ظاهرا « ثقل و بنه » يعنى بار و بنه . [ 2 ] در اصل الانى » بدون نقطه است و ظاهرا « پالانى » درست است .