مؤلف مجهول

206

تاريخ سيستان

بزنهار يعقوب آمدند ، صالح با پنج سوار بهزيمت شد و برادر زنبيل بزنهار يعقوب آمد و همه قرابتان او بر [ 1 ] تخت سيمين زنبيل و خزينه او ، و سلاح افزونى و مال كه بدست آمده بود و سرهاء كشتگان بكشتى بسيستان فرستاد ، دويست و اند كشتى بار بود ، و شاهين بن روسن [ 2 ] را با فوجى سوار بر اثر صالح بن النضر بفرستاد تا به بول به حد و الشان [ 3 ] او را اندر يافتند و بند كرده بپيش يعقوب آوردند ، پس يعقوب او را با آن اسيران همه بسيستان آورد و احربنى [ 4 ] برادر زنبيل و قرابتان اوى كه بزنهار آمده بودند همه را با خويشتن بياورد و پيلان آنجا بگذاشت گفت مرا پيل نبايد كه ايشان همايون نباشند كه ايزد تعالى ابرهه را بپيل ياد كرد ، پس صالح بن الحجر كه ابن عم زنبيل بود بولايت رخد فرستاد ، و صالح بن النضر اندر بند [ 5 ] يعقوب فرمان يافت پس هفده روز كه او را بسيستان آورد روز شنبه هفده روز گذشته از محرم سنه احدى و خمسين و مائتين . رفتن يعقوب بحرب عمّار خارجى

--> [ 1 ] بر بمعنى باء در اين كتاب مكرر آمده است . [ 2 ] كذا . . . و ظاهرا « روشن » . [ 3 ] كذا . . . و ظاهرا « به پول بحدّ والشتان » توضيح آنكه درين كتاب « پل » را غالبا با و او مينويسد - والشتان به نظر نرسيد جز اينكه در صفحهء بعد والشتان را در رديف ولايات بست و زمين داور مىشمارد و در تاريخ بيهقى هم دو اسم شبيه به اين اسم ديده شده است - يكى « باشان » كه بين هراة و غور است و ديگر « و الستان » كه در رديف « مكران » و « قصدار » و « كيكانان » ضبط كرده ( بيهقى ص 294 چاپ تهران ) و تصور مىشود اسم متن با اين آخرى يكى باشد و از قرينهء عبارت بيهقى بايستى والستان يا والشتان در ضمن آن قسمتى باشد بين مكران و سيستان و غزنه در مملكت سند كه در نقشه هاى قديم آن را « طوران » با طاء مهمله نويسند و اكنون جزء بلوچستان انگليس و ايالت غزنين افغانستان واقع شده است . در باب پول با واو بمعنى پل اسدى گويد : چو پولى است زى آن جهان اين جهان * درو عمر ما راه و ما كاروان چو پولى است اين مرگ كانجام كار * برين پول دارند يكسر گذار [ 4 ] كذا فى الاصل . . . [ 5 ] در اصل ( اندر شد يعقوب ) .