مؤلف مجهول

175

تاريخ سيستان

بگرفت و بازگشت كه قوّت حرب نداشت ، كه با ليث چهارصد سوار بود و با حرب بن عبيده سى هزار سوار و مرد پياده بود همه ساخته و كارى و قوى گشته ، ليث به شهر اندر آمد و شيعت حرب [ 1 ] را همى گرفت و همى گشت ، باز حمزة الخارجى از راه مكران بسيستان آمد و ليث بن الفضل پيش او رسولان فرستاد و با او صلح كرد و گفت تو غزوهاء بزرگ كردى و خواهيم كه با تو مخالطت كنيم تا به مزد آن برسيم ، و اين مردى برخاسته نامش حرب بن عبيده و چنين ميگويد كه حرب حمزه را برخاستم و خويشتن را بدان باز آرى نهاد [ ه ] [ 2 ] و تو حاضر نبودى ، اكنون از تو همى استعانت خواهيم كه شرّ او از مسلمانان دفع كنى كه او را سلاح و شوكت قوى گشتست . حمزه نامهء او جواب كرد كه دل بدين باب مشغول نبايد داشت اگر ايزد تعالى خواهد تمام شود و حق تو بر ما واجب شد كه ياران و كسهاء ما از تو بسيار شكر كردند ، [ پس ] حمزه بتاختن حرب بن عبيده رفت و حرب كردند و يك جايگاه از ياران حرب بن عبيده بيست و اند هزار مرد بكشت ، و محمّد بن الأشعث بهزيمت به شهر آمد ، ليث بن فضل او را بگرفت و دو دست و دو پاى او بيرون كرد و سوى در پارس [ 3 ] پارهء بر آويخت ، و ليث هر چه بسيستان بدست كردى [ 4 ] طعام ساختى و عياران سيستانرا مهمان

--> [ 1 ] شيعت حرب ، يعنى دوستان حرب بن عبيده . و در قديم لفظ شيعه و شيعت را بمعنى لغوى آن استعمال ميكرده‌اند . [ 2 ] خويش را به چيزى بآزار نهادن : چيزى را اسباب شهرت و خودنمائى و جلوه گرى ساختن است . [ 3 ] سوى در پارس - همان معنى است كه عرب گويد ( على جانب ) يعنى بر جانب در پارس پاره‌اى از دست و پاى او را بر آويخت . و در پارس يكى از دروازه هاى زرنگ بوده است . [ 4 ] بدست كردن - بدست آوردن است ، ناصر خسرو فرمايد : مردم سفله بسان گرسنه گربه * گاه بنالد بزار و گاه بخرّد تاش گرسنه بدارى و ندهى چيز * از تو چو فرزند مهربانت نبرّد راست كه چيزى بدست كرد و قوى گشت * گر تو به دو بنگرى چو شير بغرّد ( ديوان ناصر خسرو )