مؤلف مجهول
176
تاريخ سيستان
كردى و خلعت دادى ، و بروزگار او خوارج اندر شهر آمدى و روى [ 1 ] بنزديك [ او ] و صلح بود او را بر حمزة الخارجى و ياران او ، و با ايشان بسيار نيكوئى كردى ، چهار سال اينجا برين جمله بماند و بسيار بناها كرد و مستغلات و ضياع خريد بهر جاى . باز مأمون خراسان و سيستان غسّان بن عباد را داد ، و غسّان ، اعين بن هرثمة را سيستان داد و اعين بن هرثمه عمرو بن الهيثم را اينجا فرستاد روز چهارشنبه اندر ماه ربيع الاول سنهء اربع و مائتى . آمدن عمرو بن الهيثم بسيستان اندر آمد متنكّر ، و عمل خويش پيدا نكرد ، و ليث بن فضل بدهى [ 2 ] بيرون شده بود از ضياع خويش ، عمرو آنجا شد و خواست كه برو دست يابد [ و ] او را بند كند ، ممكن نشد يك روز و يك شب آنجا بماند ، ديگر روز هر دو برنشستند از بهر نماز آدينه را با سپاه خويش ، چون بدر مسجد آدينه برسيدند ، عمرو بن الهيثم منشور و عهد خويش عرضه كرد ، ليث باز گشت و بده [ 2 ] خويش شد ، و عمرو اندر شد و نماز بكرد و كار فرو گرفت . باز اعين بن هرثمه بنفس خويش اندر آمد روز آدينه ده روز گذشته از شوال سنهء اربع و مائتى و با مردمان نيكوئى كرد و عهدها نيكو كرد . باز غسّان بن عبّاد ، سيستان عبد الحميد بن شبيب را داد و اندر آمد روز پنجشنبه ده روز مانده از رمضان سنهء خمس و مائتى ، و نيكوئى با مردمان [ كردى ] [ 3 ] ولايت سيستان آنكه از آن چيزى بحاصل آمدى در طعام بود ، [ و ] بنفقاتى بيش نمىبود ، ديگر خوارج فرو گرفته بودند [ 3 ] خود چيزى نستدندى
--> [ 1 ] كذا . . . و ظاهرا : آمدى و رفتى بنزديك او ، [ 2 ] كذا بدون ياء و در اصل املاء « ديه » با ياء مجهول است ولى در تلفظ با « ده » فرقى نداشته [ 3 ] كذا . . . ازين عبارات كه بين دو راده است يا چيزى افتاده است و يا پس و پيش شده و ظاهرا معنى چنين بوده است : نيكوئى با مردمان كردى و بنفقاتى بيش نمىبود كه ولايت سيستان آنكه از آن چيزى بحاصل آمدى در طعام بود ، ديگر خوارج فرو گرفته بودند . . . الخ .