مؤلف مجهول

137

تاريخ سيستان

آيد و او هم از بنو تميم بود ، و ز اينجا بنو تميم سوارى هزار بر اثر عمر بن العباس رفته بودند ، هر سه سپاه فراهم رسيدند ميانهء بيابان ، مطر بن ميسره چون از حال آگاه گشت يارى بنو تميم كرد ، و حربى صعب بكردند ، و عمر بن العباس نيز آنجا كشته شد ، و مطر بن ميسره را [ ه ] [ 1 ] بگرفت اندر سنهء ثلث و ثلثين و مائه به ماه جمادى الاولى ، چون خبر ببو مسلم رسيد ابو النجم عمار [ 2 ] بن اسماعيل را بسيستان فرستاد [ 3 ] بر آن جمله كه اگر عمر بن العباس زندست او اميرست و اگر زنده نيست اميرى تراست ، تا ابو النجم بسيستان آمد ، بو عاصم نامى از بست بيامد بسيستان با سپاهى بزرگ و بنو تميم با او يكى شدند و با ابو النّجم حرب كردند و ابو النّجم هزيمت برفت ، و بو عاصم سيستان فرو گرفت بىعهد و منشور سلطان [ 4 ] ، تا ابو العباس سفّاح فرمان يافت بانبار ، سيزده روز گذشته از ذى الحجّه سنة ست و ثلثين و مائه ، ولايت او چهار سال و هشت ماه بود ، و هم اندران روز بو جعفر منصور را بنشاند [ ند ] بخلافت . ( نشستن ابو منصور جعفر [ 5 ] برادر سفّاح بخليفتى ) و نام وى عبد الله بن محمد بن على بن عبد الله بن العباس بن عبد المطلب بود ، چون منصور بنشست حيلت كشتن ابو مسلم كرد كه از وى بروزگار برادر آزرده

--> [ 1 ] در اصل ( و مطر بن ميسره بگرفت ) بعد لفظ ( را ) روى سطر با مركبى ديگر اضافه شده و باز هم معنى نميدهد و بايد چيزى افتاده باشد مانند : ( راه - سيستان را و غيره ) . [ 2 ] يعقوبى . ابو النجم عمران بن اسماعيل بن عمران آورده ( ص 285 ) . [ 3 ] اينجا در متن اصل بعنوان سر فصل نوشته شده است ( آمدن مطر بن ميسره بسيستان ) و نه تنها بىمعنى است بلكه مطلب را هم بر هم مىزند . [ 4 ] سلطان در اصطلاح آن زمان بمعنى دولت است باصطلاح امروزه و اول پادشاهى كه در اسلام بلقب سلطان خوانده شد على المشهور سلطان محمود غزنويست كه خلف بن احمد از باروى حصار طاق وى را بلقب سلطان بخواند و لقب سلطان بر محمود بماند و در اينجا سلطان مراد همان دولت است كه ذكر شد . [ 5 ] كذا . . . و صحيح « ابو جعفر منصور » .