مؤلف مجهول
138
تاريخ سيستان
بود ، و نامها نبشتن گرفت و بو مسلم بمرو [ 1 ] بود و رسولان همى فرستاد منصور سوى او و او همى نيامد ، آخر سوگندان خورد او را و عهدها گرفت بايمان مغلَّظه كه ترا هيچ آزار از جهت من نباشد و با تو خيانت نكنم ، تا يگراه كه بو مسلم با گروهى برفت و گفت كه هر چه قضاست بباشد ، تا بنشابور آمد ، باز هدّيها و رسولان فرا رسيدند از سوى منصور ، تا به رى آمد چون برى رسيد رأى و خرد آنجا بگذاشت [ 2 ] و بهمدان شد ، باز هديها و رسولان فرا رسيدند و بحلوان شد ، باز خلعتها آوردند ، بنهروان شد و سپاهها رسيدن استاد [ 3 ] باستقبال وى ، تا بر نيكوتر هيأتى و كرامت و عزّى ببغداد اندر شد ، چون بدر برسيد سپاه او را بميدان بداشتند ، چون بحجاب برسيد خواص او را باز زدند و گفتند بنشينيد ، و بو مسلم را تنها جداگانه بار داد ، و چون بميان سراى اندر شد سلاح ازو باز كردند و منصور بقبّه اندر نشسته بود ، و غلامان را ساخته كرد كشتن او را [ 4 ] از بيرون خرگاه ، و گفته بود كه چون بشنويد كه من دست بر دست زدم در آئيد و او را بكشيد . بو مسلم اندر شد و زمين بوسه داد و خواست كه عذر خويش باز نمايد اندر دير آمدن ، و منصور او را چيزها [ 5 ] و سخنهاء سخت همى گفت و مساوى او همى بر شمرد ، و بو مسلم هر يكى را حجّتى پيدا همى كرد ، پس دست بر دست زد ، غلامان را يارگى [ 6 ] نبود كه بيرون آمدندى بكشتن
--> [ 1 ] كذا . . . و باتفاق مورخين ابو مسلم از حرب عبد الله بن على بازگشته و از نصيبين قصد خراسان داشت و از منصور بدگمان بود و منصور ويرا طلب هميكرد و او باز نميگشت تا بتدابيرى از رى او را بازگردانيدند و در روميهء مداين به تفصيلى كه در كتب ذكر شده ويرا بكشت . و معلوم نيست سند اين روايت كه بو مسلم بمرو بود و از مرو سوى منصور آمد از كجاست ؟ [ 2 ] اشاره بمثلى است كه : تركت الرّأى بالرّى . [ 3 ] يعنى رسيدن گرفت [ 4 ] را - در فارسى مواردى و معانيى دارد و يكى از آن معانى كه اينجا آمده عوض ( براى ) است يعنى : براى كشتن او . . . [ 5 ] در متن ( حيرها ) با حا و راء مهمله است و روى آن با خطى و مركبى بالنسبه قديمى ولى تازه تر از خط و مركب متن ( سخنهاء سخت ) نوشته شده است . [ 6 ] در اصل ( ياركه ) نوشته شده بعد با مركبى تازه تر بين راء و كاف الفى الحاق شده « ياراكه » نوشته شده بعد از تتبع درين كتاب معلوم شد كه اصل نسخه ( يارگى ) بفتح راء بمعنى ( يارائى ) بوده و ناسخ بعادتى كه در تغيير املاء قديم اين كتاب داشته كه از آن جمله همه جا ( كى ) ها را ( كه ) مينوشته ، اينجا هم ( گى ) را ( كه ) گمان كرده و ( يارگى ) را ( ياركه ) نوشته و مصححى آن را بىمعنى دانسته الفى قبل از ( كه ) در افزوده است - يارگى بر وزن تازگى در سخنان قديم و اشعار بسيار استعمال شده است و اصل آن « ياره » بوده و بقاعدهء فارسى يائى مصدرى بر ان افزودهاند و هاء آخر آن بعد از الحاق ياء بكاف فارسى تبديل يافته و « يارگى » شده است - و در اين كتاب بعدها اين لغت صحيحا نيز ضبط است .