مؤلف مجهول
120
تاريخ سيستان
جواب بشنيد و از هر چه ازو بپرسيد نيكو جواب بشنود ، اشعث را والى سيستان [ 1 ] و قتيبه را معزول كرد ، و قتيبه اندرين ميانه [ 2 ] عبد ربّه را معزول كرده بود و نعمان بن عوف يشكرى [ 3 ] را بسيستان فرستاد ، تا نعمان بسيستان رسيد اشعث بن بشر از جهت حجاج بسيستان آمده بود اندر سنهء ثمان و ثمانين . اشعث بسيستان يك چندى ببود باز سوى بست شد و زنبيل با اشعث صلحى معلوم فرو نهاد و [ اشعث ] بسيستان باز آمد و سوى حجاج نامه كرد اندرين باب ، و حجاج را آن صلح اندك آمد و خشم گرفت ، اشعث را باز معزول كرد و قتيبه را باز عهد و منشور نو فرستاد [ بسيستان ] ، و قتيبه برادر خويش را عمرو بن مسلم را بسيستان فرستاد ، و عمرو روزى چند بسيستان ببود ، و باز به بست شد و حرب زنبيل آغاز كرد ، آخر صلح افتاد بر هشتصد هزار درم ، عمرو سوى قتيبه نامه كرد و آگاه كرد ، و قتيبه حجاج را آگاه كرد ، هم رضا نداد ، و نامه جواب كرد كه خود بنفس خويش بحرب زنبيل بايد رفت ، قتيبه بن مسلم بسيستان آمد : آمدن قتيبهء مسلم بسيستان اندر وقت برادر خود عمرو [ 4 ] ديگر باره يك چند بسيستان ببود ، و مردمان را تألف كرد ، و مردى كارى بود و هر روز علما را جمع كردى ، و باز از اينجا به بست شد و يك چند ببود و سپاه بساخت و هزار جفت گاو كارگر جمع كرد و دو هزار مرد برزگر و آنچه آلت برزگرى بايد با خويشتن بحرب زنبيل برد و آنجا شد كه حرب كند و بباشد و كشت كند ، چون زنبيل خبر بشنيد او را آن [ 5 ] هول آمد و بترسيد و بدانست كه قصد باز گشتن ندارد ، رسول فرستاد و دو بار هزار هزار درم بپذيرفت كه هر سال [ بفرستد ] و يك ساله بفرستاد ، اندر ذى الحجة
--> [ 1 ] اصل : خراسان . و آن خطاست چه اشعث نام هيچوقت والى خراسان نشده و قتيبه تا مرگ حجاج والى خراسان بود ، مراد آنست كه حجاج اين مرد را والى سيستان كرد بدون مشورت با قتيبه . و عبارت ( قتيبه را معزول كرد ) يعنى از عمل سيستان . [ 2 ] اصل : و عبد ربه . [ 3 ] اصل : لشكرى . [ 4 ] مراد اين است كه كه قتيبه دو بار بسيستان آمده يكى كه در اول قصه گفت و يك بار هم در اين وقت . [ 5 ] اصل : از هول . هول آمد يعنى بيم و دهشت آمد . عقبة هولة : صعبة . و امر هول . ( اساس البلاغه زمخشرى ج 2 ص 555 چاپ مصر ) .