مؤلف مجهول

112

تاريخ سيستان

سبب او درد گوش بود ، و گور او اكنون به بستست . باز پسر او بوبردعه بحرب زنبيل شد و كار بر زنبيل سخت فرو گرفت تا آنچه صلح را پذيرفته بود كرة اولى ، ديگر راه بداد ، و بسيستان باز آمد ، چون خبر وفات عبيد الله نزديك حجاج برسيد سپاه جمع كرد ، و ده [ 1 ] هزار سوار اختيار كرد از ميانهء صد هزار و بيست هزار سوار [ 2 ] ، و آنچه ايشان را بايست از سلاح و ستور و بيستگانى [ 3 ] همه مهيّا كرد و عمر بن عطا [ 4 ] را بر ايشان سالار كرد ، باز عبد الرحمن بن محمد الاشعث الكندى را پيش خواند ، ولايت سيستان او را داد و همهء آن سپاه اندر زير دست او كرد و فرمان داد كه همه طاعت او داريد و اين سپاه را جيش الطَّواويس نام كردند زيرا كه همه صناديد و اشراف و ابناء نعم عرب بودند [ 5 ] پس عبد الرحمن با آن سپاه بيامد . آمدن عبد الرحمن محمد الاشعث بسيستان در سنه اثنى و ثمانين

--> [ 1 ] طبرى : چهل هزار سپاه از سوار و پياده ( س 2 ج 2 ص 1054 ) . [ 2 ] يعنى از ميان صد و بيست هزار سوار ده هزار انتخاب كرد . [ 3 ] مشاهره و اعطيات سپاهيان . [ 4 ] ظ : عطارد بن عمير التميمى ( طبرى ص 1044 ) در تواريخ معتبر روايات مختلفست از آن جمله گويند كه از اول رأى حجاج بفرستادن پسر محمد اشعث بكرمان بود بجنگ هميان بن عدى السدوسى و چون ويرا هزيمت داد مأمور سجستان شد ( طبرى س 2 ج 2 ص 1046 ) ( كامل ج 4 ص : 175 - 176 ) و اين قسمت تا آخر كار عبد الرحمن از نسخهء چاپى فتوح بلاذرى ساقط شده و تنها قضيهء مرگ عبد الرحمن در رخج و خويشتن را از بام افكندن در آن ضبط است . ( بلاذرى چاپ مصر ص : 407 ) . [ 5 ] وجه تسميهء جيش الطواويس را كامل و طبرى نوشته‌اند كه بيشتر در آراستگى و خوبى سلاح و اسب بوده نه فقط از اهميت افراد آن - كامل گويد : فجعل على اهل الكوفه عشرين الفا و على اهل البصره عشرين الفا و جدّ فى ذلك و اعطى الناس اعطياتهم كملا و انفق فيهم الفى الف سوى أعطياتهم و انجد هم بالخيل الرائقه و السلاح الكامل و اعطى كل رجل يوصف بشجاعة و غناء منهم عبيد الله ابن ابى محجن الثقفى و غيره . . . فكان يسمى جيش الطواويس لحسنه ( ج 4 ص 5 - 176 ) و در ترجمهء طبرى چنين مينويسد : « و سباهى گران بذو فرستاذ و دو بار هزار هزار درم هزينه كرد جز آنك به روزى عطا داذ و آن سپاه برفتند و از نيكوئى و تمام سلاحى كى بودند مردمان آن سپاه را جيش الطواويش خواندند يعنى بطاوسان مانند كردند » . . . ( ج 2 ص 168 نسخهء خطى ) .