مؤلف مجهول

93

تاريخ سيستان

بدان را [ 1 ] بكش و آتشهاء گبركان برافكن ، پس او بسيستان شد برين جمله ، و دهاقين و گبركان سيستان قصد كردند كه عاصى گردند بدين سبيل ، پس مسلمانان سيستان گفتند اگر پيغمبر ما صلَّى الله عليه يا خلفاء راشدين اين كرده‌اند با گروهى كه با ايشان صلح كردند تا ما نيز اين كار تمام كنيم ، اگر نه و نبودست اينجا كارى نبايد كرد كه اندر شريعت اسلام نيست و اندر صلح ، باز نامه نبشتند به حضرت [ 2 ] ، برين جمله جواب آمد كه نبايد كه ايشان معاهدند و آن معبد جاى ايشانست و ايشان ميگويند كه ما خداى پرستيم و اين آتشخانه را كه داريم و خرشيد [ 3 ] را كه داريم نه بدان داريم كه گوئيم اين را پرستيم اما بجايگاه آن داريم كه شما محراب داريد و خانهء مكّه ، چون برين حال باشد واجب نكند [ بركندن ] كه جهودان را نيز كنشت است و ترسايان را كليسا و گبركانرا آتشگاه ، چون همه معاهدند ميان معبد جاى ايشان [ چه فرق كنيم ] [ 4 ] ميگويند كه ما خداىپرستيم و اين آتشخانه كه داريم و خرشيد را چه فرق كنيم چه منكرند [ 4 ] و نيز دوست ندارند بر كندن چيزى و جاى كه ديرينه گردد ، و پيغامبر ما

--> [ 1 ] هربذ - لهجه‌اى از ( هيربذ ) است ، هيربذ بفتح اول با ياء مجهول و فتح باء موحده بعد از راء لقب قسمتى از رؤساى زردشتى است مانند « مؤبذ » و « مسمغان » و اصل آن ( اير بد ) است ، مسعودى گويد : برخى برآنند كه معناى ايرانشهر ، ( بلد الخيار ) است ، چه اير به فارسى قديم نام جامعى است از خير و فضل و از اين راه رئيس آتشكده را ( ايربذ ) نامند يعنى رئيس الخيار الفاضلين و عربان آن را هيربذ گفته‌اند ( التنبيه و الاشراف چاپ ليدن ص 37 ) . [ 2 ] به حضرت ، يعنى بشام . [ 3 ] خورشيد ، معلوم نشد چيست ، شايد خانه و محلى هم براى ستايش خورشيد داشته‌اند و بعيد نيست كه ( خرابات ) شعرا مربوط به همين معنى بوده و در اصل ( خور آباد ) باشد ؟ [ 4 ] بايد اينجا چيزى افتاده باشد - و گمان ميرود كه عبارت « چه فرق كنيم » در آخر سطر بعد از كلمهء « ايشان » مربوط باينجا بوده - و عبارت « چه منكرند » بعد از آن تصحيف عبارت « ميگويند » است و از كلمهء « ميگويند كه ما خداىپرستيم » بعد از رادهء ( 3 ) اول تا « چه منكرند » قبل از راده دوم ، زايد و تقليد سهوى چهار سطر بالائى است كه عين همين عبارت در آنجا نوشته شده و بالجمله بايستى اصل عبارت چنين باشد : « چون همه معاهدند ميان معبد جاى ايشان چه فرق كنيم و نيز دوست ندارند . . الخ . و فاعل « كنيم » دولت وقتست كه اين فرمان و نامه را در نسخ حكم اول خود صادر كرده و معبد جاى ، نيز بمعنى معبدگاه است چه جاى و گاه در عوض يك ديگر استعمال مىشود و به عادت فارسى جاى و گاه با اسم مكان عربى تركيب مىپذيرد ،