مؤلف مجهول

94

تاريخ سيستان

صلَّى الله عليه اگر خواستى زين هيچ نگذاشتى الَّا همه كفر و اديان دون دين اسلام بركندى ، آنكه نكرد و بر نكند و بر ايشان بجزيه صلح كرد ، عزّ اسلام را بود تا هر چند جهان باشد و روزگار باشد مسلمانان كه حقيقت اعتقاد خويش و دين خويش نگاه كنند ، خداى را تعالى شكرى نو كنند و چون [ 1 ] خلل كيشهاء ايشان همى بينند و همى شنوند . پس او آن فرمان بگذاشت [ 2 ] ، و او عامل بود و قاضى بود نامهء پدر او آمد زى او كه پيغامبر صلَّى الله عليه گفتست كه ميان دو مردم حكم مكن كه خشمناك باشى ، پس بسيستان يك چند ببود و برفت ، به بست و رخد و كابل شد و با زنبيل حرب كرد و آخر صلح كرد با دو هزار هزار درم ، و زنبيل نزديك او آمد و با او بسيستان آمد و زاينجا زنبيل را از پس [ آن ] [ 3 ] ببصره فرستاد نزديك زياد بفرمان زياد كه زياد خواست كه او را بيند ، چه آنجا [ رسيد ] او را بنواخت و خلعت داد و باز گردانيد سوى عبيد [ الله ] بن ابى بكره . و او را خبرهاء [ 4 ] بسيارست اندر جود و سخا و شجاعت امّا ما اين كتاب بر وجه اختصار قصد كرده‌ايم كه ممكن نگردد كه آنچه اندرين شهر بزرگوار بودست بروزگان او آن بعمر هاء دراز گفته آيد . چون سال پنجاه و سه اندر آمد زياد بن ابيه ببصره [ 5 ] فرمان يافت و او نيز پنجاه و سه ساله بود و سمرة بن جندب را خليفت خويش [ 6 ] [ كرد ] بر بصره ، و بر كوفه عبد الله خالد بن اسيد را - چون خبر وفات زياد بمعاويه رسيد ضحاك [ 7 ] عبيد الله

--> [ 1 ] اين جمله از كلمه و چون - تا آخر جمله « همى شنوند » عطف بجملهء « كه حقيقت اعتقاد . الخ » است و جمله « خداى را . . الخ » كه بايستى در آخر جملات در آيد در حشو جملات آمده است و اين رويه درين كتاب مكرر شده است . [ 2 ] اصل : بى نقطه . يعنى اجرا نكرد . [ 3 ] لفظ « از پس » در اينجا زايد به نظر ميرسد ؟ ظ : از پس آن . . ، و اين خبر در تواريخ ديده نشد . [ 4 ] در اصل « حيرهاء » است ، چيزها هم خوانده مىشود . [ 5 ] كامل : بكوفه ( ج 3 ص 195 ) . [ 6 ] در اصل : حيش . [ 7 ] ضحاك اينجا زايد به نظر ميرسد و يا جملهء بزرگترى بوده و از قلم افتاده - چه ضحاك بن قيس درين سال يا سال بعد باختلاف روايات حاكم كوفه بوده و نيز در آن ايام حكام خراسان مستقيما از طرف شام معين مىشدند نه از طرف حاكم كوفه ( كامل ابن اثير ج 3 ص 197 ) .