مؤلف مجهول
61
تاريخ سيستان
اسد بهژده درجه و ده دقيقه ، و زحل اندر عقرب بنه درجه و چهل دقيقه راجع ، و مشترى بعقرب به دو درجه و ده دقيقه راجع ، و مريخ در سرطان به دو درجه و پنجاه دقيقه ، و زهره در ثور به دوازده درجه و ده دقيقه ، و عطارد در حمل بنه درجه و چهل دقيقه - و مادر او گفت كه مرا آواز آمد كه چون ترا پسرى بود محمد نام كن كه او سيّد عالمين است ، و روز دوشنبه كه تنها اندر سراى بودم و عبد المطلب بطواف ، كه مرا رعبى بدل اندر آمد چون پرّ مرغى سپيد ديدم كه بر دل من ماليد و من ساكن گشتم و همه غمى و المى از من برفت باز بازنگريستم جامى ديدم كه مرا دادند ، گفتم مگر شيرست و من تشنه بودم بخوردم ، نورى ديدم كه پديد آمد و چون درخت خرما بباليدن گرفت ، و باز زنانى ديدم اندر بالاء آن نور مانندهء دختران عبد مناف ، گرد من اندر گرفتند باز ديباء سپيد ديدم كه اندر هوا آمد و گرد من اندر گرفت و ندا همى آمد كه او [ را از ] چشم مردمان نگاه داريد ، پس مردان ديدم اندر هوا و بدست ايشان ابريقها سمين پر آب [ 1 ] كه ز آن آب قطره به روى من بر همى آمد خوش بوى تر از مشگ و من ميگفتم كاشكى كه عبد المطلب نزديك من آيدى ، باز مرغى ديدم كه اندر آمد بحجرهء من منقار او از زمرّد و پرهاء او از ياقوت سرخ ، چون فرود آمد جهان مرا گشاده گشت از شرق تا غرب بديدم و سه علم ديدم زده يكى بمشرق و يكى به مغرب و يكى بسر بام كعبه ، پس حال تنگ گشت و آن زنان همه دست به من اندر گرفتند و محمّد را عليه السّلم بزادم ، نگاه
--> [ 1 ] بجاى « پر آب » كلمهء ديگر بوده تراشيدهاند و چيزى نوشتهاند كه هم « پر اب » خوانده مىشود و هم « و آب » .