السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
500
تفسير الميزان ( فارسي )
اين است كه خداى تعالى صفات عمل انسان را به انسان شناسانده ، و به او فهمانده عملى كه انجام مىدهد تقوى است و يا فجور است ، علاوه بر تعريفى كه نسبت به متن عمل و عنوان اولى آن كرده ، عنوانى كه مشترك بين تقوا و فجور است ، مثلا تصرف مال را كه مشترك بين تصرف در مال يتيم و تصرف در مال خويش است ، و همخوابگى را كه مشترك بين زنا و نكاح است ، به او شناسانده ، علاوه بر آن اين را هم به او الهام كرده كه تصرف در مال يتيم و همخوابگى با زن اجنبى فجور است ، و آن دوى ديگر تقوا است ، و خلاصه كلام اينكه منظور از الهام اين است كه خداى تعالى به انسانها شناسانده كه فعلى كه انجام مىدهند فجور است يا تقوا ، و برايش مشخص كرده كه تقوا چگونه اعمالى ، و فجور چگونه اعمالى است . در آيه شريفه با آوردن حرف « فاء » بر سر آن ، مساله الهام را نتيجه تسويه قرار داده ، و فرموده : * ( « وَنَفْسٍ وَما سَوَّاها » ) * ، و چون نفس را تسويه كرد * ( « فَأَلْهَمَها . . . » ) * پس به او الهام كرد . . . ، و اين براى آن بود كه اشاره كند به اينكه الهام فجور و تقوا همان عقل عملى است ، كه از نتايج تسويه نفس است ، پس الهام مذكور از صفات و خصوصيات خلقت آدمى است ، هم چنان كه در جاى ديگر فرمود : « فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّه الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّه ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ » « 1 » . و اضافه فجور و تقوا به ضميرى كه به نفس بر مىگردد ، براى آن بوده كه اشاره كند به اينكه مراد از فجور و تقواى الهام شده ، فجور و تقواى مختص به نفسى است كه در آيه آمده ، يعنى نفس انسانى و نفس جن ، چون بر اساس آنچه از كتاب عزيز استفاده مىشود طايفه جن نيز مكلف به ايمان و عمل صالح هستند . * ( « قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَقَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها » ) * كلمه « فلاح » كه مصدر ثلاثى مجرد « افلح » است ، و « افلح » ماضى از باب افعال آن است ، به معناى ظفر يافتن به مطلوب و رسيدن به هدف است ، بر خلاف « خيبت » كه به معناى ظفر نيافتن و نرسيدن به هدف است ، و كلمه « زكات » كه مصدر ثلاثى مجرد « زكى » است و فعل « زكى » ماضى از باب تفعيل آن است ، به معناى روييدن و رشد گياه است به رشدى صالح و پربركت و ثمربخش ، و كلمه « تزكيه » كه مصدر باب تفعيل آن است به معناى روياندن آن است به همان روش و كلمه « دسى » از ماده « دس » بوده است چيزى كه هست
--> ( 1 ) وجهه عبادى خود را متوجه دين حنيف كن ، دينى كه مطابق فطرت است ، فطرتى كه خداى تعالى همه انسانها را بر آن اساس آفريده ، در خلقت خدا تبديلى نيست ، و دين پايدار هم همين است . سوره روم ، آيه 30 .