السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

47

تفسير الميزان ( فارسي )

ولى حق مطلب اين است كه مراد از كلمه « رجاء » همان معناى معروفش مىباشد كه مقابل خوف است ، و نداشتن رجاء كنايه است از نوميدى ، چون بسيار مىشود كه از نوميدى به طور كنايه تعبير مىكنند به نداشتن رجاء ، مثلا وقتى كسى مىگويد « لا ارجو فيه خيرا - من اميد خيرى در او ندارم » ، معنايش اين است كه من از اينكه در او خيرى باشد مايوسم . و كلمه « وقار » در مورد خداى تعالى به معناى ثبوت و استقرار او در ربوبيت است ، كه قهرا مستلزم الوهيت و معبوديت هم هست ، وثنى مسلكان به دنبال يافتن ربى بودند كه داراى وقار و ثبوت در ربوبيت باشد ، تا او را بپرستند ، و از ثبوت ربوبيت خدا مايوس بوده‌اند ، در نتيجه به عبادت غير خدا پرداخته‌اند . و واقع قضيه هم همين است ، براى اينكه مسلك وثنيت معتقد است كه نمىتوان خدا را عبادت كرد و وجهه عبادى خود را متوجه او ساخت ، براى اينكه فهم ما انسانها او را درك نمىكند و به او احاطه نمىيابد ، و از سوى ديگر عبادت هم همين است كه انسان حق ربوبيت رب خويش را ادا كند ، ربوبيتى كه تمامى تدابير امور عالم فرع آن است ، و تدبير امور عالم به دست خدا نيست تا ما بخواهيم با عبادت خود حق ربوبيت او را ادا كرده باشيم ، چون خدا اين تدبير را به انواع فرشتگان و جن واگذار كرده ، پس رب ما همانهايى هستند كه ما را اداره مىكنند ، و ما بايد آنان را بپرستيم تا در درگاه خداى تعالى ما را شفاعت كنند اما خود خدا جز خلقت و ايجاد عالم ، و يا به عبارت ديگر ايجاد ارباب و مربوبين هيچ كار ديگرى ندارد ، و هيچ دخالت مستقيم در تدبير عالم ندارد . و آيه شريفه يعنى آيه * ( « ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّه وَقاراً » ) * ، و آيات بعدش تا هفت آيه ، تمام زمينه اثبات وقار و ثبوت در ربوبيت براى خداى تعالى ، و نفى پندارهاى بىپايه مشركين است ، مىخواهد وجوب عبادت ملائكه و جن را ، و استناد تدبير عالم به آنان را رد كند ، و با اين بيان روشن سازد كه مىتوان توجه عبادى به خداى تعالى كرد . و حاصل حجت آيه اين است كه : چه چيز شما را وادار كرد به اينكه ربوبيت خداى تعالى را نفى ، و به تبع آن الوهيت و معبوديت او را نفى ، و از وقار او مايوس شويد ؟ با اينكه شما خود مىدانيد كه او شما و اين عالم را كه شما در آن زندگى مىكنيد خلق كرده و طورى خلق فرموده كه هرگز از اين نظام كه در آن جارى است منفك نمىشود ، و تدبير عالم - كه شما آن را به ارباب نسبت مىدهيد - هم جز همين تطورات پديد آمده در اجزا نيست ، تدبير عبارت است از همين تطورات ، و از اين نظامى كه در عالم جارى است ، و آن نيز مستند به خود خداست ، پس تدبير عالم همان خلقت عالم است ، و خالق بودن خدا عبارت است از اينكه او مالك و مدبر عالم باشد ، پس رب عالم نيز خود او است ، و جز او هيچ ربى نيست