السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

300

تفسير الميزان ( فارسي )

دهد ، چون كلمه « رجف » هم لازم و بدون مفعول استعمال مىشود ، و معناى تحرك شديد را مىدهد ، و هم متعدى استعمال شده معناى تحريك شديد را مىدهد ، و مراد از « راجفه » نيز همان نفخه اولى است ، كه زمين و كوه ها را تكان مىدهد ، و مراد از « رادفه » نفخه دوم است ، كه متاخر و بعد از نفخه اول صورت مىگيرد . و بعضى « 1 » گفته‌اند : مراد از راجفه ، زمين و از رادفه ، آسمانها و ستارگان است ، كه آنها نيز به حركت در آمده آسمان را مىشكافند ، و ستارگان مضطرب و متلاشى مىشوند . ولى اين دو وجه و مخصوصا وجه اخير خالى از بعد نيست . و آنچه با سياق مناسبتر است ، به هر حال اين است كه جمله * ( « يَوْمَ تَرْجُفُ . . . » ) * ظرف باشد ، براى جواب قسم كه در كلام نيامده ، تا بر فخامت و عظمت آن دلالت كند ، و بفهماند آن قدر شديد است كه ناگفتنى است ، و آن جواب عبارت است از جمله « لتبعثن - حتما مبعوث خواهيد شد » . بعضى « 2 » ديگر گفته‌اند : كلمه « يوم » از اين جهت منصوب شده كه در معناى آيه « قلوب يومئذ واجفة يوم ترجف الراجفة » مىباشد ، ولى اين وجه هم خالى از بعد نيست . * ( « قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ واجِفَةٌ أَبْصارُها خاشِعَةٌ » ) * نكره و بدون الف و لام آوردن كلمه « قلوب » براى افاده تنويع است ، و اين كلمه مبتدا و خبرش كلمه « واجفة » است ، و « وجيف » به معناى اضطراب است ، و كلمه « يومئذ » ظرفى است متعلق به واجفه ، و جمله مورد بحث استينافى و بيانگر صفت آن روز است . و ضمير « ها » در كلمه « ابصارها » به قلوب بر مىگردد ، و نسبت ابصار به قلوب و اضافه اش بر آن ، به خاطر اين بوده كه مراد از قلوب در امثال اين موارد كه صفات ادراكى از قبيل علم و خوف و رجاء و نظائر آن بدان نسبت داده مىشود ، نفوس بشرى است كه قبلا هم به آن اشاره شد . و اگر خشوع را به ابصار نسبت داده با اينكه خشوع از احوال قلب است ، بخاطر آن بوده كه اثر ظاهرى خشوع در چشمها قوىتر از ساير اعضاء است . * ( « يَقُولُونَ أَ إِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحافِرَةِ » ) * اين آيه اخبار و حكايت گفتار آنان در دنيا است ، كه از در استبعاد مىگفتند : « مگر ممكن است كه ما دوباره برگرديم » ، مىخواهد اشاره كند به اينكه اينها كه در قيامت

--> ( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 30 ، ص 26 .