السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

30

تفسير الميزان ( فارسي )

رستگارى وقتى نافع است كه در دل فرد طمع كار پيدا شود و او را وادار كند به ايمان و عمل صالح ، نه طمع قائم به جماعت ، بدان جهت كه جماعت است ، پس طمع مجموع من حيث المجموع در سعادت تك تك افراد كافى نيست . و اگر داخل شدن در بهشت را به صيغه مجهول از باب افعال آورد ، براى آن بود كه اشاره كند به اينكه داخل شدنشان در بهشت به اختيار و خواست خودشان نيست ، بلكه اگر چنين فرض و طمعى درست باشد كس ديگرى ايشان را داخل بهشت مىكند ، و او خداى تعالى است ، كه اگر بخواهد چنين مىكند ، و البته هرگز نمىخواهد ، چون خود او چنين مقدر كرده كه كفار داخل بهشت نشوند . بعضى « 1 » گفته‌اند كه : رسول خدا ( ص ) در كنار كعبه نماز مىخواند و قرآن تلاوت مىكرد ، مشركين پيرامونش جمع مىشدند و حلقه حلقه مىنشستند و به او گوش فرا داده مسخره اش مىكردند ، و مىگفتند : اگر اين مؤمنين آن طور كه محمد مىگويد داخل بهشت شوند ، ما قبل از آنان داخل خواهيم شد . و بدين مناسبت بود كه اين آيات نازل گرديد . ليكن اين معنا با سياق آيات سازگار نيست ، چون از ظاهر جمله * ( « فَما لِ الَّذِينَ . . . » ) * بر مىآيد كه مىخواهد رفتار آنان را متفرع كند بر ما قبل ، يعنى بر محروميت مردم از بهشت ، بجز طايفه اى از آنان ( مؤمنين ) . ولى بنا به مضمون روايت جمع شدن پيرامون پيغمبر از ناحيه مشركين از شدت عداوت بوده ، مىخواستند هر چه بيشتر آن جناب را اذيت و اهانت كنند ، و اينكه گفتند ما قبل از مؤمنين داخل بهشت مىشويم - با اينكه مشرك و منكر معاد بودند ، و اصلا دوزخ و بهشتى را قبول نداشتند - نمىتواند جز از در استهزاء باشد . با اين حال چگونه ممكن است اين رفتار مشركين را متفرع بر آيات قبل كرد كه سخن از دوزخ و بهشت دارد ؟ و به طور تعجب پرسيده : چه چيز اينان را وادار كرده كه به جنت طمع ببندند ، با اينكه خداى تعالى مىداند كه آنان اصلا بهشت و دوزخى را قبول ندارند . پس ناگزير بايد بگوييم مراد از جمله « لِلَّذِينَ كَفَرُوا » منافقينى است كه ظاهرا به رسول خدا ( ص ) ايمان آوردند ولى دوباره در دل به كفر اول خود برگشتند ، و پاره اى از احكام را رد نمودند ، هم چنان كه از آيه

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 29 ، ص 64 .