السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

215

تفسير الميزان ( فارسي )

يا رسول اللَّه شما هم از نظر رنگ بر ما حبشىها برترى يافته‌ايد و هم از نظر شكل و هم از نظر نبوت ، حال به نظر شما اگر من بدانچه تو ايمان آورده اى ايمان بياورم ، و بدانچه تو عمل مىكنى عمل كنم ، در بهشت با تو خواهم بود ؟ فرمود : به آن خدايى كه جانم به دست اوست آرى ، در بهشت سفيدى روى يك مسلمان سياه از هزار سال راه ديده مىشود . آن گاه فرمود : هر كس بگويد : « لا إله الا اللَّه » نزد خدا عهدى داشته ، و هر كس بگويد : « سبحان اللَّه و بحمده » صد و بيست و چهار حسنه برايش نوشته مىشود ، و سوره * ( « هَلْ أَتى عَلَى الإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ ) * . . . * ( مُلْكاً كَبِيراً » ) * درباره او نازل شده است . مرد حبشى عرضه داشت : آيا ديدگان من هم در بهشت مىبيند آنچه را كه ديدگان تو مىبيند ؟ رسول خدا ( ص ) فرمود : آرى . پس مرد حبشى ناله اى كرد تا جان به جان آفرين تسليم نمود . پسر عمر سپس اضافه كرد كه خودم رسول خدا ( ص ) را ديدم كه جنازه او را با دست خود به قبرش سرازير مىكرد « 1 » . و در همان كتاب است كه احمد در كتاب « الزهد » از محمد بن مطرف روايت كرده كه گفت : ناقلى موثق برايم حديث كرد كه مردى سياه از رسول خدا ( ص ) از تسبيح و تهليل مىپرسيد ، عمر بن خطاب به او گفت : بس كن ديگر چقدر رسول خدا ( ص ) را اذيت مىكنى . رسول خدا ( ص ) فرمود : عمر ساكت باش . در اين هنگام سوره * ( « هَلْ أَتى عَلَى الإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ » ) * بر آن جناب نازل شد ، تا آنجا كه سخن از بهشت دارد ، مرد سياه از شنيدن آن آيات فريادى كرد كه جانش با همان ناله در آمد ، و رسول خدا ( ص ) فرمود : اين مرد از شوق بهشت از دنيا رفت « 2 » . و باز در همان كتاب است كه ابن وهب از ابن زيد روايت كرده كه گفت : رسول خدا ( ص ) اين سوره را قرائت كرد : * ( « هَلْ أَتى عَلَى الإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ » ) * ، و اين سوره وقتى بر آن جناب نازل شد كه مردى سياه چهره نزد آن جناب بود ، همين كه رسيد به صفت بهشت ، مرد سياه ناله اى سر داد و جانش از كالبدش بيرون آمد ، رسول خدا ( ص ) فرمود : شوق به بهشت جان رفيقتان را بيرون كرد « 3 » . مؤلف : اين سه روايت بر فرض كه صحيح باشند ( و صرفنظر كنيم از اينكه هيچ تناسبى بين آيات آن با وضع آن مرد سياه ندارد ) بيش از اين دلالت ندارد كه سوره وقتى نازل

--> ( 1 و 2 و 3 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 297 .