السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

205

تفسير الميزان ( فارسي )

قرار مىگيرد ، و چه شر كه معادلش جزاى شر واقع مىشود ، جزا ، هم از اين جهت عموميت دارد و هم از جهت اينكه شامل جزاى عملى و زبانى هر دو مىشود ، چيزى كه هست در خصوص آيه مورد بحث به قرينه اينكه در مقابل شكور قرار گرفته ( نه جزايى مىخواهيم و نه تشكرى ) تنها جزاى عملى منظور است ، نه جزا و تلافى زبانى . و كلمه « شكر » و « شكور » هر دو به معناى ذكر نعمت ، و يادآورى آن در زبان و قلب و عمل است ، و منظور از آن در آيه شريفه به قرينه اينكه در مقابل جزا قرار گرفته تنها ثناى جميل زبانى است ، و آيه شريفه يعنى آيه * ( « إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْه اللَّه . . . » ) * خطابى است از اين طايفه به كسانى كه اطعامشان كردند ، حال يا به زبان قال ، كه در اين صورت اين آيه يا حكايت سخن ايشان است ، و كلمه « قالوا » در تقدير آن است ، و تقديرش : « قالوا انما نطعمكم . . . » است ، و خواسته‌اند به مسكين و يتيم و اسير اطمينان بدهند كه به احدى نخواهيم گفت ما افطار سه روز خود را به فلان و فلان داديم ، و آبروى شما را نمىريزيم ، و بر شما منت نمىگذاريم ، و يا اينكه اطعامگران اصلا چنين سخنى به زبان نياورده‌اند ، و جمله مذكور زبان حال ايشان است ، و خداى تعالى مىخواهد ايشان را به آن اخلاصى كه از باطن آنان خبر دارد بستايد ، و بفهماند كه اين طايفه چنين مردمى بودند ، و اطعامشان صرفا به خاطر خدا بود . * ( « إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً » ) * اينكه روز قيامت را عبوس شمرده از باب استعاره است ، و مراد از « عبوس بودن آن » ظهور كمال شدت آن براى مجرمين است ، و كلمه « قمطرير » - به طورى كه گفته‌اند « 1 » - به معناى دشوار و سخت است . اين آيه در مقام بيان علت سخنى است كه از ايشان حكايت كرد ، مىخواهد بفهماند چرا گفتند : * ( « إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْه اللَّه . . . » ) * و اينكه اگر عمل مذكور خود را تنها و تنها به خاطر خدا انجام دادند ، و عبوديت خود را براى خدا خالص كردند ، براى اين بود كه از آن روز سخت و دشوار مىترسيدند ، و براى بيان علت مذكور اكتفاء نكردند به اينكه ما از آن روز مىترسيم ، بلكه آن روز را به پروردگار خود نسبت داده ، گفتند : « ما از پروردگار خود از روزى مىترسيم كه چنين و چنان است » ، تا فهمانده باشند وقتى از اين اطعامشان چيزى غير از پروردگارشان را در نظر ندارند ، پس ترسشان هم از غير او نيست ، هم چنان كه اميدى هم به غير او ندارند ،

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 29 ، ص 156 .