السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

181

تفسير الميزان ( فارسي )

آخرت يعنى شدت هول مطلع است . ولى در الفاظ آيه هيچ دليلى بر هيچ يك از اين معانى وجود ندارد ، بله اين مقدار را مىتوان گفت كه آيه مىخواهد با تعبير پيچيدن ساق به ساق از احاطه شدائد و ورود پى در پى آنها خبر دهد ، چون از دم مرگ تا روز قيامت شدائد يكى پس از ديگرى روى مىآورد ، و اين معنا با معناهايى كه نقل كرديم منطبق مىشود . * ( « إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ » ) * كلمه « مساق » مصدر ميمى است ، كه همان معناى مصدر ( سوق ) را مىدهد ، و مراد از اينكه در قيامت يا در روز مرگ سوق به سوى خداى تعالى است ، اين است كه بازگشت به سوى اوست ، و اگر از بازگشت ، به مساق تعبير آورد ، براى اشاره به اين بود كه آدمى در اين بازگشت ، اختيارى از خود ندارد ، مانند حيوانى كه ديگرى او را مىراند ، آدمى را هم ديگرى به سوى اين سرنوشت مىبرد ، و او خود هيچ چاره اى از آن ندارد ، پس او به حكم « * ( إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ ) * » از روز مرگش به سوى پروردگارش رانده مىشود ، تا به حكم « إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ » در قيامت بر او وارد شود . و اگر در باره اينكه چرا جمله « الى ربك » جلوتر از جمله * ( « يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ » ) * ذكر شده ؟ بگوييم به منظور افاده حصر بوده ، آن وقت آيه شريفه مىفهماند كه غايت و نقطه نهايى هستى برگشتن به خداى تعالى است . بعضى « 1 » گفته‌اند : مضافى از كلام حذف شده ، و جلوتر آمدن جمله « الى ربك » براى افاده حصر است ، و تقدير كلام « الى حكم ربك يومئذ المساق » است ، يعنى در آن روز او را مىرانند تا خداى تعالى درباره اش به حكم خود حكم فرمايد ، و يا تقديرش « الى موعد ربك » است ، و موعد پروردگار يا بهشت است ، و يا دوزخ . بعضى « 2 » ديگر گفته‌اند : منظور از اينكه فرموده « مساق » به سوى خداى تعالى است ، اين است كه سائق و راننده تنها خداى تعالى است و لا غير . و ليكن وجه صحيح همان است كه گذشت . * ( « فَلا صَدَّقَ وَلا صَلَّى وَلكِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِه يَتَمَطَّى » ) * همه ضميرها به انسان نامبرده در جمله « أَ يَحْسَبُ الإِنْسانُ . . . » بر مىگردد ، و مراد از اينكه فرمود : « نه تصديق كرد و نه نماز خواند » ، تصديق دعوت حقى است كه قرآن كريم متضمن آن است ، و مراد از « نماز نخواندن » اين است توجه بندگى و عبادت كه همان نماز و

--> ( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 29 ، ص 148 .