السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
165
تفسير الميزان ( فارسي )
كه گفتيم جمله « آن را جمع مىكنيم » است ، و كلمه « بنان » به معناى اطراف انگشتان ، و به قول بعضى « 1 » خود انگشتان است . و « تسويه بنان » صورتگرى آن به همين صورتى است كه مىبينيم . و معناى آيه اين است كه : آرى ما آن استخوانها را جمع مىكنيم ، در حالى كه قادريم حتى انگشتان او را به همان صورتى كه بر حسب خلقت اول داشت دوباره صورتگرى كنيم . و اگر از بين اعضاى بدن خصوص انگشتان را ذكر كرد - شايد - براى اين بوده كه به خلقت عجيب آن كه به صورتهاى مختلف ، و خصوصيات تركيب و عدد در آمده و فوايد بسيارى كه بشمار نمىآيد بر آن مترتب مىشود ، اشاره كند . مىدهد ، مىستاند ، قبض و بسط مىكند و ساير حركات لطيف و اعمال دقيق و صنايعى ظريف دارد ، كه با همانها انسان از ساير حيوانات ممتاز مىشود ، علاوه بر شكلهاى گوناگون و خطوطى كه به طور دايم اسرارش براى انسان كشف مىشود . بعضى « 2 » از مفسرين گفتهاند : مراد از « تسويه بنان » اين است كه انگشتان دستها و پاها را شىء واحد كند ، بدون اينكه از هم جدا باشند همانطور كه دست و پاى شتر و الاغ را چنين كرد آن وقت ديگر انسان نمىتواند كارهاى گوناگونى را كه با داشتن انگشتان انجام مىدهد انجام دهد . ولى وجه قبلى به نظر بهتر است . * ( « بَلْ يُرِيدُ الإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَه » ) * راغب گفته كلمه « فجر » به معناى انفجار و شكاف وسيع برداشتن است ، آن گاه مىگويد : گناه را هم بدان جهت فجور ناميدند كه باعث شكافته شدن و دريده شدن حرمت ديانت است ، مىگوييم : فلانى مرتكب فجور شد ، و يا او فاجر است ، و ايشان فجار و فجرهاند « 3 » . و كلمه « أمام » ظرف مكان است ، كه به عنوان استعاره در زمان آينده استعمال مىشود ، و منظور از اينكه فرمود : انسان ، فجور امام خود را مىخواهد ، اين است كه مىخواهد در آينده عمرش جلوش شكافته و باز باشد و هر فجورى خواست مرتكب شود . و جمله * ( « لِيَفْجُرَ أَمامَه » ) * تعليلى است كه در جاى معلل خود كه همان تكذيب قيامت و زنده شدن بعد از مرگ باشد نشسته ، و كلمه « بل » اعراض از اين پندار و گمان است كه بعث
--> ( 1 ) تفسير قرطبى ، ج 19 ، ص 94 . ( 2 ) تفسير كشاف ، ج 4 ، ص 660 . ( 3 ) مفردات راغب ، ماده « فجر » .