السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

152

تفسير الميزان ( فارسي )

قسم نامبرده شمرده ، و فرموده : * ( « وَكُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ) * . . . * ( أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ » ) * « 1 » داخل در تقسيم مورد بحث نيستند ، چون در اول قيد كرديم ، نفوس داراى عمل . و اما مقربين آن چنان در مستقر عبوديت استقرار يافته‌اند كه اصلا خود را صاحب نفس نمىدانند ، تا چه رسد به اينكه صاحب عمل بدانند ، هم نفس خود را ملك خدا مىدانند ، و هم اعمالشان را ، آنان نه در محضر خداى تعالى حاضر مىشوند ، و نه به حسابشان رسيدگى مىشود ، هم چنان كه در آيه زير فرموده : « فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ إِلَّا عِبادَ اللَّه الْمُخْلَصِينَ » « 2 » ، پس اين طايفه از تقسيم مورد بحث به كلى بيرونند . و از مفسرين « 3 » حكايت شده كه بعضى از آنان اصحاب يمين را به ملائكه ، و بعضى ديگر به اطفال مسلمين ، و بعضى ديگر به كسانى كه در روز ميثاق در سمت راست آدم بودند ، و بعضى ديگر به كسانى كه قرآن درباره آنان فرموده : « الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى - كسانى كه از طرف ما برايشان سرنوشت خوب نوشته شده » تفسير كرده‌اند . ولى همه اينها وجوهى ضعيف است كه ضعفش بر كسى پوشيده نيست . * ( « فِي جَنَّاتٍ يَتَساءَلُونَ عَنِ الْمُجْرِمِينَ ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ » ) * كلمه « فى جنات » خبرى است براى مبتدايى محذوف ، و اگر « جنات » را بدون الف و لام آورد و فرمود : « در بهشتهايى » براى تعظيم بهشتها بود ، خواست بفرمايد : در بهشتهايى كه از عظمت به حدى است كه وصفش قابل درك نيست . البته ممكن هم هست خبر نباشد ، بلكه حال از « اصحاب يمين » باشد . و منظور از جمله * ( « يَتَساءَلُونَ عَنِ الْمُجْرِمِينَ » ) * اين است كه مجموعه اهل بهشت از مجموعه مجرمين مىپرسند ، نه اينكه هر يك نفر از اهل بهشت از يك نفر از اهل دوزخ بپرسد . * ( « ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ » ) * - يعنى چه چيز شما را داخل سقر كرد ؟ و اين سؤال بيانگر همان تسائل ، و از قبيل بيان جمله به جمله است ، و ممكن هم هست قولى در تقدير باشد ، و تقدير كلام « قائلين ما سلككم فى سقر - در حالى كه مىگويند : چه چيز شما را داخل سقر كرد » بوده باشد .

--> ( 1 ) و شما به سه گروه تقسيم خواهيد شد . نخست اصحاب ميمنه ( هستند ) . . . آنها مقربانند . سوره واقعه ، آيات 7 - 11 . ( 2 ) همه نفوس احضار مىشوند بجز بندگان مخلص . سوره صافات ، آيات 127 - 128 . ( 3 ) روح المعانى ، ج 29 ، ص 132 .